خانه / بایگانی برچسب: داستان مذهبی

بایگانی برچسب: داستان مذهبی

ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﯽ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻭﺩ (ﻉ)

باغ انگور

ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﯽ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻭﺩ (ﻉ) ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ (ﻉ) (ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﺧﻮﺩ، ﺑﻪ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ، ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﻋﻤﺮ) ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭﺣﯽ ﺷﺪ: (ﺍﺯ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ، ﻭﺻﯽ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﮐﻦ). ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺍﻭﺩ (ﻉ) ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ (ﺍﺯ …

ادامه نوشته »

طالوت و جالوت و ماجراى تابوت سكينه‏

تالوت و جالوت

در تفسير (على بن ابراهيم) با استناد به امام باقر (ع) مى‏ نويسد: بنى اسرائيل بعد از موسى (ع) مرتكب معاصى شدند و دين الهى را تغيير دادند و از امر پروردگار خود نافرمانى و سرپيچى نمودند، در حالى كه در ميان آنها پيامبرى بود كه آنها را امر به …

ادامه نوشته »

بشارت دیدن امام علی و رسول خدا

محمد

جمعی در محضر امام صادق علیه صلوات الله الرازق نشسته بودند. سخن از شیعه و پیروان خاندان رسالت به میان آمد. امام (علیه السلام) فرمود: پیروان ما در لحظات آخر عمر، چیزهایی را می بینند که چشمها با دیدن آن، روشن می گردد و شاد می شوند)). یکی از حاضران …

ادامه نوشته »

راهی دیگر به سوی بهشت

سینی غذا

امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثنا هنگامی که کنار سفره می نشست و می خواست غذا میل نماید دستور می فرمود سینی بزرگی کنار سفره می گذاشتند آنگاه از هر غذایی که در سفره بود از بهترین آنها برمی داشت و در آن سینی می گذاشت. …

ادامه نوشته »

داستان گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر

جنین

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر….!!! اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. …

ادامه نوشته »

اصحاب امیرالمؤمنین علی

اصحاب امام علی

?اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام?   ☀️ ﻏﻼﻡ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﻋﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺠﺎﺝ ﺑﻦ ﻳﻮﺳﻒ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺑﻨﺪﻩ ﻋﻠﻰ ﺑﻦ ﺍﺑﻴﻄﺎﻟﺐ ﻫﺴﺘﻰ؟ ﻗﻨﺒﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻋﻠﻰ ﻫﻢ ﻭلی نعمت ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.دﺣﺠﺎﺝ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺩﻳﻦ ﻋﻠﻰ ﺗﺒﺮﻯ ﻭ ﺑﻴﺰﺍﺭﻯ ﺑﺠﻮﻯ …

ادامه نوشته »

بخشش حضرت علی

امام علی

خبرى در مدينه به سرعت مى پيچد كه حضرت على (ع)، مى خواهد نخلستان خود را بفروشد. فقراى مدينه كه در شرايط سخت اقتصادى بودند خبر دار مى شوند و خود را به حضرت على (ع) مى رسانند. خريدار كه يكى از تجار مدينه است نخلستان را مى پسندد و …

ادامه نوشته »

ملاقات شيخ حسن با امام زمان

مهدی

داستان ذيل در مورد شخصي است که عاشق دختر همسايشان شده است.او براي رسيدن به عشقش هر کاري مي کند ولي نهايتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) مي شود و اخرش را هم که معلوم است….اما نکاتي بسيار تامل بر انگيز در اين داستان وجود دارد.من جمله اينکه زيارت وجود …

ادامه نوشته »

هشدارى براى زوار امام رضا

زوار امام رضا

كرامت نوزدهم با وجود عناياتى كه حضرت رضا عليه السلام به زوار خود دارد، زوار بايد قدر و منزلت خود را بداند و گامى از دايره ادب و انسانيت بيرون ننهند. داستان زير هشدارى براى زوار است ! مرحوم مروج در كتاب كرامات رضويه ( 151) مى نويسد: تاجرى اهل …

ادامه نوشته »

چهل روز در مشهد مقدس

رضا

كرامت هجدهم شهيد آية الله دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 150) خود مى نويسد: مرحوم حاج شيخ محمد جواد بيد آبادى كه وقتى آن بزرگوار به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام و توقف چهل روز در مشهد مقدس ‍ به اتفاق خواهرش از اصفهان حركت نمود و …

ادامه نوشته »

زیارت امام رضا

امام رضا5

كرامت شانزدهم شهيد دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 149) نقل مى كند: حيدر آقا تهرانى گفت : در چند سال قبل ، روزى در رواق مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف بودم پيرمردى را – را كه از پيرى خميده و موى سر و صورتش سفيد و ابروهايش …

ادامه نوشته »

شفای پسر مسیحی توسط امام رضا

امام رضا6

كرامت پانزدهم يكى از روحانيون مورد اعتماد مؤ لف ، از قول دوست روحانى خود، نقل كرد و گفت ، من از حرم مطهر خارج شدم ؛ ناگهان به خانمى -كه قبل از من از حرم خارج شده بود – در مسير راه ، برخوردم و ديدم همينكه از بست …

ادامه نوشته »

شفای مریض توسط امام رضا

شفای مریض

كرامات چهاردهم شيخ محمد حسين – كه از دوستان مرحوم ميرزا محمود مجتهد شيرازى بود ( 148) – به قصد تشرف به مشهد حضرت رضا عليه السلام از عراق مسافرت كرد و پس از ورود به مشهد مقدس دانه اى در انگشت دستش آشكار شد و سخت او را ناراحت …

ادامه نوشته »

تشیع جنازه

پادشاه2

كرامت سيزدهم موسى بن سيار مى گويد: همراه حضرت رضا عليه السلام بودم ؛ همينكه نزديك ديوارهاى توس رسيدم صداى ناله و گريه هاى شنيدم ؛ من به جستجوى آن رفتم ، ناگهان ديدم جنازه اى آوردند؛ آن حضرت در حالى كه پاى از ركاب خالى كرده بود پياده شد …

ادامه نوشته »

همنشين حضرت موسي در بهشت

قصاب و حضرت موسي

روزي حضرت موسي (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند عرضه داشت: «مي خواهم همنشينم را در بهشت ببينم». جبرئيل بر او نازل شد و گفت: «اي موسي، قصابي که در فلان محل ساکن است، همنشين توست». حضرت موسي نزد قصاب رفت و اعمال او …

ادامه نوشته »

به خاطر توبه گناهكار، باران فرستادم

حضرت-موسی2

در زمان حضرت موسى عليه السلام در بنى اسرائيل به جهت نيامدن باران قحطى شد مردم خدمت حضرت موسى رسيدند و گفتند: براى ما نماز استسقاء(نماز باران) بخوان. حضرت موسى عليه السلام برخواست كه با قوم خود براى دعاى باران بروند و بيشتر از هفتاد هزار نفر بودند هرچه دعا …

ادامه نوشته »

ای خدای گنهکاران

خدای گنهکاران

 مرحوم فشارکی نقل نموده: در بعض اخبار وارد است كه وقتى حضرت موسى در هنگام مناجات سه مرتبه عرض كرد:  يا اله العالمين! يكدفعه لبيك شنيد. عرض كرد:  يا اله العاصين! (ای خدای گناهکاران) دو مرتبه لبيك شنيد عرض كرد: پروردگارا! در سه نداء اول يكدفعه جواب فرمودى و در …

ادامه نوشته »

مسجد در انتظار بلال حبشی

بلال حبشی

مسجد در انتظار بلال حبشی پيامبر صلى الله عليه وآله با مسلمانان در مسجد بودند و هنگام نماز بود، ولى در آن روز بلال حبشى در مسجد ديده نمى شود، تا اذان بگويد، همه منتظر آمدن او بودند، سرانجام بلال – با مقدارى ، تاءخير – به مسجد آمد. پيامبر …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا عیادت از مریض

کرامت های امام رضا

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: يكى از اصحاب حضرت رضا عليه السلام مريض شد؛ آن جناب ، به عيادتش رفت و پرسيد؛ حالت چطور است ؟ گفت : مرگ را چگونه مى بينى ؟ عرض كرد: بسى ناگوار و طاقت فرسا آن حضرت فرمود: آنچه تو ديدى نشانه اى …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا در طلب فرزند

کرامت های امام رضا3

احمد بن عمره گفت : به خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و گفتم : همسرم باردار است از خداى تعالى بخواه تا پسرى به من عنايت فرمايد. فرمود: فرزندت پسر است ؛ نامش را عمر بگذار. فرمود: همان طور كه گفتم ، نامش را عمر بگذار. همين كه وارد …

ادامه نوشته »

داستان کرامت امام رضا به زبان هندی

کرامت های امام رضا3

ابواسماعيل هندى گفت : در هند شنيدم كه خداى را در زمين حجت و امامى است . در طلب آن از خانه خارج شدم بالاءخره مرا به سوى امام على بن موسى الرضا عليه السلام راهنمايى كردند وقتى به خدمت ايشان رسيدم ، زبان عربى نمى دانستم به زبان هندى …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام على بن موسى الرضا

ابومحمد غفارى گفت : مبلغ زيادى از كسى غرض گرفته بودم و توان اداى آن را نداشتم . روزى با خود گفتم : چاره اى جز اين نمى دانم كه به امام على بن موسى الرضا عليه السلام پناه برم و از او كمك بخواهم . بامدادان عازم خانه آن …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام رضا

ريان بن صلت گفت : وقتى خواستم به عراق بروم ، تصميم گرفتم به خدمت حضرت رضا عليه السلام رفته ، با او وداع كنم و پيراهنى هم از او بگيرم تا داخل كفنم گذارم و درهمى چند هم براى خريد انگشترى از براى دخترانم از او بخواهم . وقتى …

ادامه نوشته »

خواب دیدن امام رضا

عبدالرحمن صفوانى گفت : با كاروانى از خراسان به كرمان مى رفتم ، راهزنان سر راه را بر ما گرفتند و مردى از كاروان را – كه مالدار و ثروتمند مى دانستند – بردند و دير زمانى در سرما و يخبندان نگه داشتند و با پر كردن دهانش از يخ …

ادامه نوشته »