خانه / بایگانی برچسب: داستان دینی

بایگانی برچسب: داستان دینی

ملاقات شيخ حسن با امام زمان

مهدی

داستان ذيل در مورد شخصي است که عاشق دختر همسايشان شده است.او براي رسيدن به عشقش هر کاري مي کند ولي نهايتا متوسل به درگاه امام زمان(عج) مي شود و اخرش را هم که معلوم است….اما نکاتي بسيار تامل بر انگيز در اين داستان وجود دارد.من جمله اينکه زيارت وجود …

ادامه نوشته »

هشدارى براى زوار امام رضا

زوار امام رضا

كرامت نوزدهم با وجود عناياتى كه حضرت رضا عليه السلام به زوار خود دارد، زوار بايد قدر و منزلت خود را بداند و گامى از دايره ادب و انسانيت بيرون ننهند. داستان زير هشدارى براى زوار است ! مرحوم مروج در كتاب كرامات رضويه ( 151) مى نويسد: تاجرى اهل …

ادامه نوشته »

زیارت امام رضا

امام رضا5

كرامت شانزدهم شهيد دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 149) نقل مى كند: حيدر آقا تهرانى گفت : در چند سال قبل ، روزى در رواق مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف بودم پيرمردى را – را كه از پيرى خميده و موى سر و صورتش سفيد و ابروهايش …

ادامه نوشته »

شفای پسر مسیحی توسط امام رضا

امام رضا6

كرامت پانزدهم يكى از روحانيون مورد اعتماد مؤ لف ، از قول دوست روحانى خود، نقل كرد و گفت ، من از حرم مطهر خارج شدم ؛ ناگهان به خانمى -كه قبل از من از حرم خارج شده بود – در مسير راه ، برخوردم و ديدم همينكه از بست …

ادامه نوشته »

تشیع جنازه

پادشاه2

كرامت سيزدهم موسى بن سيار مى گويد: همراه حضرت رضا عليه السلام بودم ؛ همينكه نزديك ديوارهاى توس رسيدم صداى ناله و گريه هاى شنيدم ؛ من به جستجوى آن رفتم ، ناگهان ديدم جنازه اى آوردند؛ آن حضرت در حالى كه پاى از ركاب خالى كرده بود پياده شد …

ادامه نوشته »

مسجد در انتظار بلال حبشی

بلال حبشی

مسجد در انتظار بلال حبشی پيامبر صلى الله عليه وآله با مسلمانان در مسجد بودند و هنگام نماز بود، ولى در آن روز بلال حبشى در مسجد ديده نمى شود، تا اذان بگويد، همه منتظر آمدن او بودند، سرانجام بلال – با مقدارى ، تاءخير – به مسجد آمد. پيامبر …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا عیادت از مریض

کرامت های امام رضا

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: يكى از اصحاب حضرت رضا عليه السلام مريض شد؛ آن جناب ، به عيادتش رفت و پرسيد؛ حالت چطور است ؟ گفت : مرگ را چگونه مى بينى ؟ عرض كرد: بسى ناگوار و طاقت فرسا آن حضرت فرمود: آنچه تو ديدى نشانه اى …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا در طلب فرزند

کرامت های امام رضا3

احمد بن عمره گفت : به خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و گفتم : همسرم باردار است از خداى تعالى بخواه تا پسرى به من عنايت فرمايد. فرمود: فرزندت پسر است ؛ نامش را عمر بگذار. فرمود: همان طور كه گفتم ، نامش را عمر بگذار. همين كه وارد …

ادامه نوشته »

داستان کرامت امام رضا به زبان هندی

کرامت های امام رضا3

ابواسماعيل هندى گفت : در هند شنيدم كه خداى را در زمين حجت و امامى است . در طلب آن از خانه خارج شدم بالاءخره مرا به سوى امام على بن موسى الرضا عليه السلام راهنمايى كردند وقتى به خدمت ايشان رسيدم ، زبان عربى نمى دانستم به زبان هندى …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام على بن موسى الرضا

ابومحمد غفارى گفت : مبلغ زيادى از كسى غرض گرفته بودم و توان اداى آن را نداشتم . روزى با خود گفتم : چاره اى جز اين نمى دانم كه به امام على بن موسى الرضا عليه السلام پناه برم و از او كمك بخواهم . بامدادان عازم خانه آن …

ادامه نوشته »

کرامتی پشگویی امام رضا

عبدالله محمد هاشمى گفت : روزى نزد ماءمون رفتم او مرا پهلوى خود نشانيد، دستور داد همه خارج شدند؛ سپس غذا آوردند و پرده آويختند؛ خدمتكار را – كه در پس پرده بود – گفت :درباره حضرت رضا عليه السلام مريثه اى بخوان او ابيات زير را خواند. سقيا به …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام رضا

ريان بن صلت گفت : وقتى خواستم به عراق بروم ، تصميم گرفتم به خدمت حضرت رضا عليه السلام رفته ، با او وداع كنم و پيراهنى هم از او بگيرم تا داخل كفنم گذارم و درهمى چند هم براى خريد انگشترى از براى دخترانم از او بخواهم . وقتى …

ادامه نوشته »

خواب دیدن امام رضا

عبدالرحمن صفوانى گفت : با كاروانى از خراسان به كرمان مى رفتم ، راهزنان سر راه را بر ما گرفتند و مردى از كاروان را – كه مالدار و ثروتمند مى دانستند – بردند و دير زمانى در سرما و يخبندان نگه داشتند و با پر كردن دهانش از يخ …

ادامه نوشته »

شهادت سنگریزه

سلمان گفت : نزد پیغمبر ( ص ) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب ( ع ) وارد شد حضرت ، سنگریزه ای به او داد ، سنگریزه در دست علی ( ع ) قرار نگرفته بود که به سخن آمده می گفت : معبودی جز خدا نیست ، …

ادامه نوشته »

تکلم خورشید با امام علی

خورشید

ابوذر گفت : رسول خدا ( ص ) به علی ( ع ) فرمود : هنگامی که فردا صبح وقت طلوع آفتاب شد ، به صحرای بقیع برو و بر روی جای بلندی بایست ، وقتی که خورشید طلوع کرد ، بر او سلام کن . همانا خداوند تعالی او …

ادامه نوشته »

داستان علی در میان قوم جن

جن

از جمله نشانه های ( معجزات ) امیرالمؤ منین ( ع ) روایتی است که زاذان از سلمان نقل نموده که : روزی رسول خدا ( ص ) در بطحا نشسته و جماعتی از اصحاب نزد ایشان بودند . آن حضرت در حالی که روی به ما داشت و حدیث …

ادامه نوشته »

داستان معجزه رد شمس

پیغمبر اکرم ( ص ) در منزل خود بود و علی ( ع ) هم حضور داشت ، همان دم جبرییل آمده وحی الهی آورد ، رسول خدا سر مبارک خود را روی پای علی ( ع ) گذاشت و سر برنداشت تا هنگامی که آفتاب غروب نمود ، علی …

ادامه نوشته »