خانه / بایگانی برچسب: داستان جالب

بایگانی برچسب: داستان جالب

داستان استاد و طوطی سخنگو

طوطی سخنگو

مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: “-این طوطی؟ سه چهار میلیون! … و دلیل آورد: – “این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!” مشتری …

ادامه نوشته »

چهل روز در مشهد مقدس

رضا

كرامت هجدهم شهيد آية الله دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 150) خود مى نويسد: مرحوم حاج شيخ محمد جواد بيد آبادى كه وقتى آن بزرگوار به قصد زيارت حضرت رضا عليه السلام و توقف چهل روز در مشهد مقدس ‍ به اتفاق خواهرش از اصفهان حركت نمود و …

ادامه نوشته »

زیارت امام رضا

امام رضا5

كرامت شانزدهم شهيد دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 149) نقل مى كند: حيدر آقا تهرانى گفت : در چند سال قبل ، روزى در رواق مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف بودم پيرمردى را – را كه از پيرى خميده و موى سر و صورتش سفيد و ابروهايش …

ادامه نوشته »

شفای پسر مسیحی توسط امام رضا

امام رضا6

كرامت پانزدهم يكى از روحانيون مورد اعتماد مؤ لف ، از قول دوست روحانى خود، نقل كرد و گفت ، من از حرم مطهر خارج شدم ؛ ناگهان به خانمى -كه قبل از من از حرم خارج شده بود – در مسير راه ، برخوردم و ديدم همينكه از بست …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا به دعبل

کرامت های امام رضا2

كرامت يازدهم دعبل بن على خزاعى ، شاعر زمان حضرت رضا عليه السلام گفت : وقتى قصيده تائيه ام – كه بيت زير يكى از ابيات آن است – براى حضرت رضا عليه السلام خواندم ؛ مدارس ايات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العراصات آن خانه ها، جايگاه …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا عیادت از مریض

کرامت های امام رضا

امام محمد تقى عليه السلام فرمود: يكى از اصحاب حضرت رضا عليه السلام مريض شد؛ آن جناب ، به عيادتش رفت و پرسيد؛ حالت چطور است ؟ گفت : مرگ را چگونه مى بينى ؟ عرض كرد: بسى ناگوار و طاقت فرسا آن حضرت فرمود: آنچه تو ديدى نشانه اى …

ادامه نوشته »

کرامت امام رضا در طلب فرزند

کرامت های امام رضا3

احمد بن عمره گفت : به خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و گفتم : همسرم باردار است از خداى تعالى بخواه تا پسرى به من عنايت فرمايد. فرمود: فرزندت پسر است ؛ نامش را عمر بگذار. فرمود: همان طور كه گفتم ، نامش را عمر بگذار. همين كه وارد …

ادامه نوشته »

داستان کرامت امام رضا به زبان هندی

کرامت های امام رضا3

ابواسماعيل هندى گفت : در هند شنيدم كه خداى را در زمين حجت و امامى است . در طلب آن از خانه خارج شدم بالاءخره مرا به سوى امام على بن موسى الرضا عليه السلام راهنمايى كردند وقتى به خدمت ايشان رسيدم ، زبان عربى نمى دانستم به زبان هندى …

ادامه نوشته »

کرامتی پشگویی امام رضا

عبدالله محمد هاشمى گفت : روزى نزد ماءمون رفتم او مرا پهلوى خود نشانيد، دستور داد همه خارج شدند؛ سپس غذا آوردند و پرده آويختند؛ خدمتكار را – كه در پس پرده بود – گفت :درباره حضرت رضا عليه السلام مريثه اى بخوان او ابيات زير را خواند. سقيا به …

ادامه نوشته »

شهادت سنگریزه

سلمان گفت : نزد پیغمبر ( ص ) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب ( ع ) وارد شد حضرت ، سنگریزه ای به او داد ، سنگریزه در دست علی ( ع ) قرار نگرفته بود که به سخن آمده می گفت : معبودی جز خدا نیست ، …

ادامه نوشته »

داستان معجزه رد شمس

پیغمبر اکرم ( ص ) در منزل خود بود و علی ( ع ) هم حضور داشت ، همان دم جبرییل آمده وحی الهی آورد ، رسول خدا سر مبارک خود را روی پای علی ( ع ) گذاشت و سر برنداشت تا هنگامی که آفتاب غروب نمود ، علی …

ادامه نوشته »

داستان سوار شدن امام علی بر روی ابر

ابر

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست. چون علی(ع) از بیان احکام فراغت یافت، پسر جوان برخاست و گفت: ای ابوتراب من فرستاده ای هستم به جانب تو با رسالتی که کوه ها را به شدت می لرزاند، …

ادامه نوشته »

کشف حجاب از چشم عمر

چشم

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد. هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید. خداوند شما را رحمت کند. چهره های ما (از سخن او) …

ادامه نوشته »

کرامات و معجزات امام علی

ابر

بازگو کردن کرامات و معجزات به امام حسن(ع) سلمان گفت: هنگامی که مردم با عمر بیعت کردند، ما با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در منزل آن حضرت بودیم. من، امام حسن، امام حسین(ع)، محمد بن حنیفه، محمد بن ابی بکر، عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی …

ادامه نوشته »

داستان علی(ع) در میان قوم جن

جن

علی(ع) در میان قوم عطرفه از جمله نشانه های (معجزات) امیرالمؤمنین(ع) روایتی است که زاذان از سلمان نقل نموده که: روزی رسول خدا (ص) در بطحاء نشسته و جماعتی از اصحاب نزد ایشان بودند. آن حضرت در حالی که روی به ما داشت و حدیث می فرمود؛ ناگاه به گردبادی …

ادامه نوشته »

داستان تعلیم قرآن

قران2

رمیله می گوید: علی(ع) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود: ای جوان! اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است. گفت: خوب نمی توانم بخوانم، دوست داشتم خوب قرآن می خواندم. حضرت فرمود: نزدیک بیا. جوان نزدیک علی(ع) آمد و علی(ع) آهسته چیزی در گوش او …

ادامه نوشته »

داستان دعای علی(ع) در حق بنده

قران

13- دعای علی(ع) در حق زاذان سعد خفاف می گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت می کنی، چگونه یاد گرفتی؟ تبسمی کرد و گفت: روزی امیرالمؤمنین از کنار من می گذشت و من شعر می خواندم و اخلاق خوبی داشتم. از صدایم خوشش آمد. فرمود: ای زاذان! …

ادامه نوشته »

داستان تحویل دادن امانت

شتر ها

امام حسین(ع) فرمود: روزی علی(ع) ندا کرد: هر کس از رسول خدا (ص) طلبکار است یا عطایی را می طلبد، بیاید و آن را بگیرد. هر روز عده ای می آمدند و چیزی را می خواستند و علی(ع) جا نماز پیامبر را بلند می کرد و همان مقدار در آن …

ادامه نوشته »

داستان تبدیل سنگ به طلا

سنگ طلا

شخص منافقی از مؤمنی مالی طلب داشت. امیرالمؤمنین(ع) برای او دعایی کرد تا او بتواند قرض خود را ادا کند، سپس به او امر کرد سنگ یا کلوخی را از روی زمین بردارد، آن شخص سنگ را برداشت و دید سنگ در دست حضرت تبدیل به طلا شده است، علی(ع) …

ادامه نوشته »