خانه / بایگانی برچسب: حکایت جالب

بایگانی برچسب: حکایت جالب

پاسخ حکیمانه حکیم

قصه کودکانه دو درخت همسایه

ندیم سلطان، حکیمی را به صحرا دید که علف می چید و می خورد. گفتش که: اگر به خدمت شاهان درمی آمدی، نیازمندخوردن علف نمی شدی، پاسخ داد: تو نیز اگر علف می خوردی، نیازمند خدمت شاهان نبودی. منبع: کشکول شیخ بهایی

ادامه نوشته »

حکایت خر طلبکار

حکایت خر

    دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟ ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو …

ادامه نوشته »

حکایت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش …

ادامه نوشته »

حكایت گله از همسر ناسازگار

حكایت گله از همسر ناسازگار,حكایت,حكایت هاس سعدی

با كاروان یاران به سوى دمشق رهسپار شدیم. به خاطر موضوعى از آنها ملول و دلتنگ شدم. تنها سر به بیابان بیت المقدس نهادم و با حیوانات بیابان مانوس شدم. سرانجام در آنجا به دست فرنگیان اسیر گشتم. آنها مرا به طرابلس (یكى از شهرهاى شام) بردند و در آنجا …

ادامه نوشته »