سرخط خبرها

داستان تیمارستان

  مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره …

ادامه نوشته »

داستان تیمارستان

  مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره …

ادامه نوشته »

داستان نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد

داستان نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این …

ادامه نوشته »

داستان قیمت پادشاهی

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار …

ادامه نوشته »

داستان زیبای دعای مادر

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت . بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث …

ادامه نوشته »

داستان زیبای دعای مادر

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت . بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث …

ادامه نوشته »

داستان مگس

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز کارم پیدا کردم. یک هفته بود که با هم زندگی میکردیم. شبها که دیر میخوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم میچرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او …

ادامه نوشته »

داستان نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند

تجاوز

يك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است: مي‌خواهم در آنچه اينجا مي‌گويم صادق باشم. من 24 سال دارم. جوان و بسيار زيبا، خوش‌اندام، خوش هیکل، خوش بیان، دارای تحصیلات آکادمیک و مسلط به چند زبان دنیا هستم.

ادامه نوشته »

داستان کفن دزد

تانک ژاپن

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم

ادامه نوشته »

داستان علی امیر مومنین

اگر آنچه پدرت مى بيند ببينى گريه نمى كنى شخصى به نام حبيب بن عمر مى گويد: به عيادت حضرت امير عليه السلام در همان بيمارى كه از دنيا رفت رفتم ، نگاهى به جراحت (سر) آن حضرت انداختم و گفتم : يا اميرالمؤمنين اين زخم شما چيز (مهمى ) …

ادامه نوشته »

داستان آرتور اش

تجاوز به دختران ایرانی

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:

ادامه نوشته »

داستان ایمان واقعی

روزی بازرگان  موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه  شد خانه و مغازه اش در غیاب  او آتش گرفته و کالا های گرانبهایش  همه سوخته و خاکستر شده اند  و خسارت هنگفتی به او وارد امده  است .فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!

ادامه نوشته »

داستان کوتاه لالایی

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز …

ادامه نوشته »

داستان تفاوت زن قدیم و زن جدید

  زنان صبح ساعت 5قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کندجدید: مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره …

ادامه نوشته »

داستان طنز مادر زن و دامادها

  زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یک روز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.یکی از دامادها را به خانه اش عکس های جالب از ژست عروس و داماد برای عکاسی دعوت کرد و در حالی که در کنار …

ادامه نوشته »

داستان شرط بندی

چکمه

  در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد میشد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی …

ادامه نوشته »

داستان شاید فردا دیر باشد!

بالن

  روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند . سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند …

ادامه نوشته »

داستان استاد عروسک

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته …

ادامه نوشته »

اموزش بافت دست کش

اموزش دستکش یا ساق دست

   اموزش دستکش یا ساق دست 34دانه سر میندازیم چهار سانتیمتر کشباف میبافیم به وسیله سنجاق 14 دانه اول 6 دانه وسط و14 دانه اخر علامت گذاری می شود. 14 دانه اول همه از رو (در هر دو طرف) 6 دانه وسط را ساده میبافیم(یه رج از زیر یه رج …

ادامه نوشته »

آموزش درست کردن عروسک بافتنی بدون بافتن

عروسک, عروسک بافتنی, آموزش درست کردن عروسک بافتنی,بافتنی -آموزش بافتنی

    با روش زیر بدون بافتن یک عروسک بافتنی زیبا درست کنید. ابتدا نخ های کاموا را دور یک مقوایی که می خواهید اندازه عروسک تان به همان سایز باشد مانند شکل زیر پیچیده و قسمت جلوی آن را با یک نخ کاموا گره بزنید.

ادامه نوشته »