سرخط خبرها
خانه / داستان مذهبی

داستان مذهبی

داستان اهنگر

  ⭕️ پاداش نیڪ برای گناه جنسی ⭕️ سید محمد اشرف عݪۅـے می‏نۅیسد: « در سفرـے بـہ مصر، آهنگرـے را دیدم ڪـہ با دست خۅد آهن گداختـہ را از ڪۅرـہ آهنگرـے بیرۅن می‏آۅرد ۅ رۅـے سندان می‏گذاشت ۅ حرارت آهن بـہ دست ۅـے اثر نمی‏ڪرد. با خۅد گفتم این شخص، …

ادامه نوشته »

داستان درویش و ملا

  ❣? روزی درویشی اسم ملااحمد نراقی را که صاحب ڪتاب بزرگ اخلاق معراج السعاده است ، را شنید. و به ڪاشان آمد و گمان ڪرد او نیز درویش است. ❣?وقتی او را دید فهمید او صاحب مڪنت و دستگاه با عظمتی است، ڪمی به ایشان بدبین می شود. ملا …

ادامه نوشته »

داستان بد گمانی و سو ذهن

نماز میت

4 ? ﺷﺒﻲ “ﺳﻠﻄﺎﻥ” ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ مےکرد ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ مردم و ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ . ? ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ بودند که مردی را ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ مےﺸﻭﻧﺪ ﻭ …

ادامه نوشته »

ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺧﻮﻳﺶ

گریه پدر و مادر

ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺧﻮﻳﺶ! ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺯﺍﻫﺪﻯ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﮒ ﺭﺳﻴﺪ، ﺧﻮﻳﺸﺎﻧﺶ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﮔﺮﺩ ﻭﻯ ﺩﺭ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻰ ﮔﺮﻳﺴﺘﻨﺪ. ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺎﻧﻴﺪ. ﻭﻯ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺎﻧﻴﺪﻧﺪ. ﺭﻭﻯ ﺳﻮﻯ ﭘﺪﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﭘﺪﺭ! ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﻣﻰ ﮔﺮﻳﻰ؟ ﮔﻔﺖ: (ﭼﮕﻮﻧﻪ …

ادامه نوشته »

داستان گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر

جنین

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر….!!! اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟ دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم اولی: امکان نداره. ما با جفت تعذیه می شیم. طنابشم انقد کوتاهه که به بیرون نمی رسه. …

ادامه نوشته »

ایمان اعضا

? لا یکلف الله نفسا الا وسعها? امام صادق ع فرمود: اگر مردم می دانستند که خدای تبارک و تعالی این آفریدگان را چگونه آفریده، هیچ کس دیگری را سرزنش نمی کرد. عرض شد: مگر چگونه بوده است؟ فرمود: خدای تعالی اجزایی از ایمان آفرید و آنها را تا چهل …

ادامه نوشته »

ابلیس کیست؟

ابلیس

از طاووس و مجاهد روایت شده که ابلیس قبل از این که مرتکب معصیت شود، فرشته ای از فرشتگان بود که نامش عزازیل و از ساکنان زمین بود و ملائکه ای که ساکن زمین بودند جن نامیده می شدند و از میان ملائکه هیچ کس از نظر اجتهاد و علم …

ادامه نوشته »

جریان جالب سلیمان اعمش که منکر زیارت سیدالشهدا ‌بود.

زیارت حسین

جریان جالب سلیمان اعمش که منکر زیارت سیدالشهدا ‌(علیه السلام) بود.. ???? سلیمان اعمش چنین نقل کرده است که در کوفه همسایه ای داشتم که برخی شبها برای شب نشینی نزد او میرفتم و با هم گپ و گفتی می‌کردیم . شبی در میان حرف‌ها اتفاقاً سخن ازکربلا به میان …

ادامه نوشته »

داستانی زیبا در فضیلت زیارت امام حسین

حضرت محمد

سلیمان أعمش گوید که: در کوفه منزل داشتم و مرا در آنجا همسایه ای بود که طریق اهل بیت نداشت؛ من بعضی از اوقات با او می نشستم و مذاکره می نمودم. در شب جمعه ای به او گفتم: تو چه می گوئی در زیارت حسین علیه السّلام؟ گفت: بدعت …

ادامه نوشته »

پرهیز از شوخی بیجا

یکی از طبیبان قدیمی می‌گفت: تابستان بود و بیماران به مطب من می‌آمدند و من آن‌ها را معاینه می‌کردم، نسخه قبلی را می‌گرفتم دوباره نسخه می‌دادم. یکی از آن بیماران زنی بود، وقتی به او گفتم: نسخه قبلی کجاست؟ گفت: آن را جوشاندم و خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و …

ادامه نوشته »

شمه‌ای از معجزات امام مهدی(عج)

اهل بیت

امام زمان(عج) از شدت محبتی که به دوستان خود دارد، هر زمانی که شخصی او را یاد کند، نگاهی به او می‌کند و سزاوار است که یاد کننده به جهت احترام و تعظیم از جای خود برخیزد و از خدای تبارک و تعالی، تعجیل فرج ایشان را بخواهد. معارف عمیق …

ادامه نوشته »

کرامتی از حضرت حجه (عج )

کرامتی از مهدی

ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یکى از شهرهاى عراق که در نزدیک نجف  اشرف واقع شده ) و سرپرست یکى از حمامهاى عمومى حله بود، از این رو بسیارى  از مردم او را مى شناختند. در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغیر))بود، به او اطلاع  …

ادامه نوشته »

زاهد و مرد مسافر

زاهد و مرد مسافر

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد ،کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند .سنگ زیبایی درون چشمه دید .آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده …

ادامه نوشته »

آزادی و بندگی

برده

عثمان – بن عفان – غلامی را با کیسه رزی به نزد ابوذر، که – خداوند از او خوشنود باد! – فرستاد و به غلامی گفت : اگر از تو بپذیرد، آزادی . و چون غلام با کیسه به نزد ابوذر آمد و اصرار کرد و نپذیرفت ، به او …

ادامه نوشته »

عالم برزخ کجاست ؟

برزخ

همه ی انسانها کم و بیش مایلند که بدانند عالم برزخ کجاست و اکثرا به دنبال کاوش آن هستند و می خواهند بدانند وقتی آنها را در سیاه چال قبر گذاشتند به کجا می روند و تا روز قیامت چگونه هستند . اگر به طفلی که در شکم مادر است …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام على بن موسى الرضا

ابومحمد غفارى گفت : مبلغ زيادى از كسى غرض گرفته بودم و توان اداى آن را نداشتم . روزى با خود گفتم : چاره اى جز اين نمى دانم كه به امام على بن موسى الرضا عليه السلام پناه برم و از او كمك بخواهم . بامدادان عازم خانه آن …

ادامه نوشته »

کرامتی از امام رضا

ريان بن صلت گفت : وقتى خواستم به عراق بروم ، تصميم گرفتم به خدمت حضرت رضا عليه السلام رفته ، با او وداع كنم و پيراهنى هم از او بگيرم تا داخل كفنم گذارم و درهمى چند هم براى خريد انگشترى از براى دخترانم از او بخواهم . وقتى …

ادامه نوشته »

داستان معجزه رد شمس

پیغمبر اکرم ( ص ) در منزل خود بود و علی ( ع ) هم حضور داشت ، همان دم جبرییل آمده وحی الهی آورد ، رسول خدا سر مبارک خود را روی پای علی ( ع ) گذاشت و سر برنداشت تا هنگامی که آفتاب غروب نمود ، علی …

ادامه نوشته »

داستان ظاهر شدن چشمه آب

چشمه آب

از ابوسعید روایت کرده که گفت : با امیرالمؤ منین ( ع ) به جانب کربلا می رفتم و سخت تشنه شدیم ، و علی ( ع ) در بیابان پیاده شد سنگی را برداشت کناری گذاشت ، دیدیم زیرش چشمه آبی است که از هر آبی که خورده بودم …

ادامه نوشته »

داستان گواهی جنیان بر وصی علی

علی ولی خدا

جعفر بن عبدالحمید نقل می کند : در جایی جمع بودیم ، شخصی گفت : علی ( ع ) وصی رسول خدا ( ص ) بود . دیگران گفتند : این گونه نیست . آمدیم پیش ابوحمزه ثمالی و جریان را به او گفتیم ، ابوحمزه خشمگین شد و گفت …

ادامه نوشته »

داستان سوار شدن امام علی بر روی ابر

ابر

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست. چون علی(ع) از بیان احکام فراغت یافت، پسر جوان برخاست و گفت: ای ابوتراب من فرستاده ای هستم به جانب تو با رسالتی که کوه ها را به شدت می لرزاند، …

ادامه نوشته »

کشف حجاب از چشم عمر

چشم

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد. هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید. خداوند شما را رحمت کند. چهره های ما (از سخن او) …

ادامه نوشته »

کرامات و معجزات امام علی

ابر

بازگو کردن کرامات و معجزات به امام حسن(ع) سلمان گفت: هنگامی که مردم با عمر بیعت کردند، ما با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در منزل آن حضرت بودیم. من، امام حسن، امام حسین(ع)، محمد بن حنیفه، محمد بن ابی بکر، عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی …

ادامه نوشته »

داستان حجت خدا بر زمین و آسمان

شمشیر

مقداد بن اسود کندی روایت کرده، است که: مولایم امیرالمؤمنین(ع) روزی به من فرمود: شمشیر مرا بیاور، آوردم روی زانویش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت، و من به او نگاه می کردم تا از چشمم پنهان شد، و فرمود: جمعی از آسمانیان باهم نزاع و خصومت داشتند، و …

ادامه نوشته »