https://telegram.me/joinchat/doaemazhbe
سرخط خبرها
خانه / داستان های امام علی (ع) (صفحه 4)

داستان های امام علی (ع)

تکریم مردم

مردی نزد علی (ع) آمد و عرض کرد: « من حاجتی دارم.» امام فرمود: « حاجتت را روی زمین  بنویس؛ زیرا که من گرفتاری تو را آشکارا در چهره تو می بینم.» مرد روی زمین نوشت: « من فقیری  نیازمندم.» امام به قنبر فرمود: « با دو جامعه ارزشمند او …

ادامه نوشته »

آرزوی یتیمی

یتیم

مرد یکریز زیر چشمی به سفره رنگینی که بچه ها دورش نشسته بودند. نگاه می کرد. نه به این خاطر که گرسنه اش بود، بلکه حسی او را می آزرد. بیشتر حس حسرت خوردن بود و آرزویی که محال می نمود. پرنده خیال او را به دوران کودکی اش برده …

ادامه نوشته »

الگوی شو هر داری

داستان الگوی شوهرداری

یک روز صبح امیر المؤ منین علیه السلام به فاطمه علیها السلام گفت: آیا چیزی در منزل هست بخوریم؟ فاطمه علیها السلام گفت: سوگند به کسی که پدرم را به نبوت و تو را به وصایت برگزید چیزی در منزل نیست تا برای شما آماده کنم و دو روز است …

ادامه نوشته »

داستان امام علی

امام علی

پس از گذشت سال ها از شهادت حضرت على (ع) , روزى عدى بن حاتم نزد معاویه رفت. معاویه مى دانست که عدى یکى از یاران قدیمى امیرالمؤمنین است, خواست کارى بکند که شاید این دوست قدیمى کلمه اى علیه حضرت بگوید, از این رو گفت : عدى! فرزندانت چه …

ادامه نوشته »

داستان یتیم نوازی

یتیم نوازی

زن بيچاره ، مشك آب را بدوش كشيده بود ، و نفس نفس زنان به سوي‏ خانه‏اش مي‏رفت . مردي ناشناس به او برخورد و مشك را از او گرفت و خودش بدوش كشيد . كودكان خردسال زن ، چشم به در دوخته منتظر آمدن مادر بودند . در خانه …

ادامه نوشته »

حكايتي ازامام حسين

فرات

حكايتي عجيب از آيت الله بهجت و اشك بر امام حسين ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيد الشهدا عليه السلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت: عمر بن سعد كار خوبي نكرد كه اينها را تشنه كشت، خوب بود به آنها آب مي‌داد بعد همه را …

ادامه نوشته »

بناى مسجدى بر روى دو قبر

قبر

امام جعفر صادق صلوات الله عليه حكايت فرمايد:  در زمان حكومت ابوبكر، عدّه اى در ساحل درياى عدن تصميم گرفتند تا مسجدى بسازند؛ و چون مشغول شدند، هرچه ديوار آن را مى چيدند، فرو مى ريخت و تخريب مى گشت . نزد ابوبكر آمدند و علّت آن را جويا شدند؛ …

ادامه نوشته »

قضاوت يا علم آشكار

کف دست

عبداللّه بن عبّاس حكايت نموده است : روزى عمر بن خطّاب به امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام گفت : يا ابا الحسن ! تو در حكم و قضاوت بين افراد، بسيار عجول هستى و بدون آن كه قدرى تاءمّل كنى ، قضاوت مى نمائى ؟! امام علىّ عليه …

ادامه نوشته »

هماهنگى رهبر مسلمين با تهيدستان

دشداشه

دو برادر به نام هاى زياد حارثى و عبداللّه حارثى فرزندان شدّاد پيرامون چگونه زيستن و پوشيدن فرم لباس اختلاف داشتند؛ و براى حلّ اختلاف نزد اميرالمؤ منين امام علىّ عليه السلام حضور يافتند.  زياد گفت : يا اميرالمؤ منين ! برادرم عبداللّه غرق در عبادت شده ، از من …

ادامه نوشته »

رفتن به ميهمانى

سفره ساده

حضرت علىّ بن موسى الرّضا به فرموده پدران بزرگوار خويش صلوات اللّه عليهم ، حكايت نمايد: روزى از روزها يكى از دوستان اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام حضرت را جهت ميهمانى به منزل خود دعوت كرد. حضرت امير عليه السلام فرمود: من با سه شرط دعوت تو را …

ادامه نوشته »

خاموشى چراخ و شنيدن خواسته

فانوس

حارث همدانى يكى از اصحاب و دوستان حضرت اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام است حكايت كند:  شبى به منزل اميرالمؤ منين ، امام علىّ عليه السلام وارد شدم و ضمن صحبت هائى به آن حضرت عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! از شما خواسته اى دارم …

ادامه نوشته »