خانه / داستان های امام علی (ع) (صفحه 3)

داستان های امام علی (ع)

داستان عفو و گذشت

مالک اشتر

تربیت یافته امیرالمؤمنین‌علیه السلام‌ روزی مالک اشتر در حالی‌که لباس‌های فاخر به تن کرده بود از میان بازار گذشت. یک نفر بازاری که مالک را نمی‌شناخت به او جسارت کرد امّا مالک متعرض او نشد و از آنجا گذشت. پس از آن مرد بی‌ادب مالک را شناخت و از کرده …

ادامه نوشته »

داستان مادر و فرزندی پاک

عمر بن عبد العزيز

خـلـیـفـه دوم , گـاهـی شـب ها از منزل بیرون می رفت . شبی صدای زنی را شنید که از دخترش مـی خـواست شیر گوسفندان را برای فروش بیشتر, با آب مخلوط کند, اما دختر از این کار امتناع می کرد . وقتی که مادر از روی تمسخر گفت : خلیفه …

ادامه نوشته »

داستان یتم نوازی

یتیم نوازی

صاحب دررالمطالب مینویسد که علی (ع ) در بین راه متوجه زن فقیری شد که بچه های او از گرسنگی گریه میکردند و او آنها را به وسائلی مشغول میکرد و از گریه بازمیداشت . برای آسوده کردن آنها دیگی که جز آب چیز دیگری نداشت بر پایه گذاشته بود …

ادامه نوشته »

داستان درخواست عقیل

منبر

در صواعق محرقه مینویسد: روزی عقیل از علی علیه السلام درخواست کمک مالی کرد و گفت من تنگدستم مرا چیزی بده . حضرت فرمود صبر داشته باش تا میان مسلمین تقسیم کنم سهمیه ترا خواهم داد، عقیل اصرار ورزید. علی علیه السلام بمردی گفت دست عقیل را بگیر و ببر …

ادامه نوشته »

حضرت خضر؛ شیعه حضرت علی

مشک اب

اعمش می‌گوید: در مدینه کنیز سیاه چهره نابینائی را دیدم که آب به مردم می‌داد و می‌گفت:‌ به افتخار دوستی علی بن ابی طالب علیه السّلام بیاشامید، بعد از مدتی او را در مکه دیدم که بینا بود و به مردم آب می‌داد و می‌گفت: «به افتخار دوستی علی بن …

ادامه نوشته »

جوان در كنار كعبه چگونه حاجت خواست

رکن یمانی کعبه

جوان در كنار كعبه چگونه حاجت خواست يك روايت جالب از خالد بن ربعى به چند سند ذكر فرموده تا اينكه رسيده به على (عليه السلام) او گفته در روايت آمده است كه روزى على (عليه السلام) براى حوائج خود داخل مكه شدند ديدند عربى را كه پرده كعبه را …

ادامه نوشته »

داستان حاضر جوابی حضرت علی

حضرت موسی

یکی از یهودیان، از روی غرض ورزی به امیر مؤ منان علی علیه السلام گفت: شما هنوز جنازه پیامبرتان را دفن نکرده بودید که درباره اش اختلاف نمودید! حضرت علی علیه السلام در پاسخ فرمود: ما درباره وصی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اختلاف کردیم نه …

ادامه نوشته »

داستان شفای حضرت فاطمه

انگور

حضرت زهرا عليهاالسلام بيمار شده بود رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى ديدار او آمده بود سپس فرمود: زهراى من حالت چطور است ؟ چرا غمگين هستى ؟ فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدر كسالت دارم . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: آيا …

ادامه نوشته »

داستان صفات مومن

صفات مومن

روزی امیر المؤ منین علیه السلام از کنار عده ای از قریش که نشسته بودند می گذشت. آنها از لباسهائی سفید و صورتهائی خوش رنگ برخوردار بودند و بسیار می خندیدند، و هر کسی از کنار آنها می گذشت با انگشت به او اشاره می کردند وی را مورد تمسخر …

ادامه نوشته »

داستان منطق قوی

زمین فدک

منطق قوی فاطمه علیها السلام امیر المؤ منین علیه السلام به فاطمه علیها السلام فرمود: برو و میراث پدرت (فدک) را بگیر. فاطمه علیها السلام نزد ابوبکر آمد و گفت: میراث پدرم رسول خدا را که به من تعلق دارد بده. ابوبکر گفت: پیامبران ارث نمی گذارند. فاطمه علیها السلام …

ادامه نوشته »

داستان عسل ولایت

عسل

«ابو الاسْوَد دُئلی» از بزرگان علم و فصاحت و از شیعیان خالص امیر مؤمنان علیه السلام بود. معاویه برای فریفتن او حلوای خاص یا عسل زعفرانی برای او فرستاد. دختر کوچک وی مقداری از آن عسل بر دهانش گذاشت. پدرش به او گفت: یَا بِنْتِی! اَلْقِیهِ فَاِنَّهُ سَمٌّ؛ ایدختر عزیزم! …

ادامه نوشته »

داستان جانشین

غزوه تبوک

غزوه تبوک – جانشینی امام علی علیه السلام امیرالمومنین علیه السلام که در تمام نبردها در حضور پیامبر و پرچمدار آن حضرت بود، در نبرد تبوک به دستور پیامبر در مدینه ماند تا زمام امور را به دست بگیرد و مراقب باشد که دشمنان و منافقان در غیاب پیامبر توطئه …

ادامه نوشته »

بهترین ویژگی زن

حضرت فاطمه

امیر المؤ منین علیه السلام می فرماید: من و عده ای از اصحاب نزد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله بودیم، آن حضرت فرمود: بهترین ویژگی زنان چیست؟ هیچیک از ما نتوانستیم جواب دهیم تا اینکه جلسه به پایان رسید و از یکدیگر جدا شویم. من بسوی فاطمه علیها …

ادامه نوشته »

داستان کاسب بی ادب

کاسه خرما

علی علیه السلام و کاسب بی ادب در ایامی که امیرالمؤ منین (ع ) زمامدار کشور اسلام بود اغلب به سرکشی بازارها میرفت و گاهی بمردم تذکراتی میداد. روزی از بازار خرمافروشان ، گذر میکرد دختر بچه ای را دید گریه میکند ایستاد و علت گریه اش را پرسش کرد. …

ادامه نوشته »

داستان تجمّلات دنیا

گردنبند فاطمه

مبادا به تجمّلات دنیا و زر و زیور آن دل خوش کنی و امام سجّاد علیه السلام فرمود : اسماء بنت عمیس حکایت کرده است : روزی امیرالمؤ منین علیّ علیه السلام در یکی از جنگ ها غنیمتی به دست آورد و گردنبندی برای همسرش فاطمه علیها السلام خریداری کرد …

ادامه نوشته »

داستان ترس از خدا

سجده امام علی

ابودرداء می گوید: شبی امیرمؤمنان(ع) را دیدم که از مردمان کنار گرفته و در مکان خلوتی مشغول مناجات با پروردگار و گریه و زاری است و می فرمود: بار خدایا! چه بسیار گناهانی که با بردباری از عقوبتش درگذشتی و چه بسیار جرایمی که به کرم و بزرگواری ات آن …

ادامه نوشته »

داستان شمشیر

شمشیر ذولفقار

لا سیف الاذوالفقار ، ولافتی الا علی نمونه ای از فداکاری امام علی ( ع ) جنگ احد ( در سال سوم هجرت ) فرا رسید ، جنگ بسیار سختی بود ، کار به جایی رسید که در قسمت آخر جنگ سپاه دشمن پیروز شد و همه مسلمانان فرار کردند …

ادامه نوشته »

داستان مدیریت بر اعداد

امام علی

وقتی که بستگانش بعد از مرگ او این وصیت نامه را مطالعه کردند  متحیر شدند و به یکدیگر گفتند ما چطور می توانیم این ۱۷ شتر را به این ترتیب تقسیم کنیم؟ مدیریت بر اعداد و بعد از فکر کردن زیاد  به این نتیجه رسیدند که تنها یک مرد در …

ادامه نوشته »

داستان شيرين زباني

امام علی

روزي علي (ع) در منزل نشسته بود و دو کودک خردسال او عباس (ع) و زينب (س) در طرف راست و چپ ايشان نشسته بودند. علي (ع) به عباس (ع) فرمود : «بگو يک». گفت : «يک». فرمود «بگو دو» . گفت : «حيا دارم با زباني که يک گفتم …

ادامه نوشته »

داستان نوجوانان باهوش

امام علی

علي (ع) نوجواني ده ساله بود که به دين اسلام ايمان آورد. (3) اولين کسي بود که با رسول خدا (ص) نماز جماعت خواند. عفيف کندي مي گويد : در زمان جاهليت براي خريدن لباس و عطر به مکه سفر کردم و با عباس عموي پيامبر (ص) ملاقات کردم . …

ادامه نوشته »

مدافع کوچک

مدافع

قريش به بچه هاي خود ياد داده بودند که وقتي پيامبر اکرم (ص) از خانه بيرون مي آمد ، پشت سر حضرت مي دويدند و شعرهايي بر عليه ايشان مي خواندند و رسول خدا (ص) را اذيت مي کردند. علي (ع) که کودک بود ، به رسول خدا (ص) مي …

ادامه نوشته »

عيب پوشى و ستار العيوبى

در خبر آمده است كه روزى پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم با جمعى از اصحاب خود نشسته بودند ناگه شخصى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و عرض كرد: يا رسول الله در فلان خانه مردى و زنى به فساد مشغولند. پيامبر صلى …

ادامه نوشته »

داستان انگشتر

ابلاغ ولایت علی علیه السلام روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسجد مدینه ، نماز ظهر می خواندند، علی علیه السلام نیز حاضر بود، فقیری وارد مسجد شد، و از مردم خواست که به او کمک کنند، هیچ کس به او چیزی نداد. دل فقیر شکست و عرض …

ادامه نوشته »

بندگی خدا

بندگی

  روزی علی (ع) بر سر راهش به کوفه به شهر انبار رسید. این شهر در گذشته جزو سرزمین ایران بوده است. وقتی که خبر ورود علی (ع) به ایرانیان رسید، عده ای از کدخداها، دهدارها و بزرگان به استقبال خلیفه آمدند. آنان به گمان خودشان، علی (ع) را جانشین …

ادامه نوشته »