https://telegram.me/joinchat/doaemazhbe
سرخط خبرها
خانه / داستان های امام علی (ع) (صفحه 2)

داستان های امام علی (ع)

شهادت سنگریزه

سلمان گفت : نزد پیغمبر ( ص ) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب ( ع ) وارد شد حضرت ، سنگریزه ای به او داد ، سنگریزه در دست علی ( ع ) قرار نگرفته بود که به سخن آمده می گفت : معبودی جز خدا نیست ، …

ادامه نوشته »

تکلم خورشید با امام علی

خورشید

ابوذر گفت : رسول خدا ( ص ) به علی ( ع ) فرمود : هنگامی که فردا صبح وقت طلوع آفتاب شد ، به صحرای بقیع برو و بر روی جای بلندی بایست ، وقتی که خورشید طلوع کرد ، بر او سلام کن . همانا خداوند تعالی او …

ادامه نوشته »

داستان علی در میان قوم جن

جن

از جمله نشانه های ( معجزات ) امیرالمؤ منین ( ع ) روایتی است که زاذان از سلمان نقل نموده که : روزی رسول خدا ( ص ) در بطحا نشسته و جماعتی از اصحاب نزد ایشان بودند . آن حضرت در حالی که روی به ما داشت و حدیث …

ادامه نوشته »

داستان معجزه رد شمس

پیغمبر اکرم ( ص ) در منزل خود بود و علی ( ع ) هم حضور داشت ، همان دم جبرییل آمده وحی الهی آورد ، رسول خدا سر مبارک خود را روی پای علی ( ع ) گذاشت و سر برنداشت تا هنگامی که آفتاب غروب نمود ، علی …

ادامه نوشته »

داستان ظاهر شدن چشمه آب

چشمه آب

از ابوسعید روایت کرده که گفت : با امیرالمؤ منین ( ع ) به جانب کربلا می رفتم و سخت تشنه شدیم ، و علی ( ع ) در بیابان پیاده شد سنگی را برداشت کناری گذاشت ، دیدیم زیرش چشمه آبی است که از هر آبی که خورده بودم …

ادامه نوشته »

داستان گواهی جنیان بر وصی علی

علی ولی خدا

جعفر بن عبدالحمید نقل می کند : در جایی جمع بودیم ، شخصی گفت : علی ( ع ) وصی رسول خدا ( ص ) بود . دیگران گفتند : این گونه نیست . آمدیم پیش ابوحمزه ثمالی و جریان را به او گفتیم ، ابوحمزه خشمگین شد و گفت …

ادامه نوشته »

داستان سوار شدن امام علی بر روی ابر

ابر

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست. چون علی(ع) از بیان احکام فراغت یافت، پسر جوان برخاست و گفت: ای ابوتراب من فرستاده ای هستم به جانب تو با رسالتی که کوه ها را به شدت می لرزاند، …

ادامه نوشته »

کشف حجاب از چشم عمر

چشم

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد. هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید. خداوند شما را رحمت کند. چهره های ما (از سخن او) …

ادامه نوشته »

کرامات و معجزات امام علی

ابر

بازگو کردن کرامات و معجزات به امام حسن(ع) سلمان گفت: هنگامی که مردم با عمر بیعت کردند، ما با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در منزل آن حضرت بودیم. من، امام حسن، امام حسین(ع)، محمد بن حنیفه، محمد بن ابی بکر، عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی …

ادامه نوشته »

داستان علی(ع) در میان قوم جن

جن

علی(ع) در میان قوم عطرفه از جمله نشانه های (معجزات) امیرالمؤمنین(ع) روایتی است که زاذان از سلمان نقل نموده که: روزی رسول خدا (ص) در بطحاء نشسته و جماعتی از اصحاب نزد ایشان بودند. آن حضرت در حالی که روی به ما داشت و حدیث می فرمود؛ ناگاه به گردبادی …

ادامه نوشته »

داستان تعلیم قرآن

قران2

رمیله می گوید: علی(ع) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود: ای جوان! اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است. گفت: خوب نمی توانم بخوانم، دوست داشتم خوب قرآن می خواندم. حضرت فرمود: نزدیک بیا. جوان نزدیک علی(ع) آمد و علی(ع) آهسته چیزی در گوش او …

ادامه نوشته »

داستان دعای علی(ع) در حق بنده

قران

13- دعای علی(ع) در حق زاذان سعد خفاف می گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت می کنی، چگونه یاد گرفتی؟ تبسمی کرد و گفت: روزی امیرالمؤمنین از کنار من می گذشت و من شعر می خواندم و اخلاق خوبی داشتم. از صدایم خوشش آمد. فرمود: ای زاذان! …

ادامه نوشته »

داستان تحویل دادن امانت

شتر ها

امام حسین(ع) فرمود: روزی علی(ع) ندا کرد: هر کس از رسول خدا (ص) طلبکار است یا عطایی را می طلبد، بیاید و آن را بگیرد. هر روز عده ای می آمدند و چیزی را می خواستند و علی(ع) جا نماز پیامبر را بلند می کرد و همان مقدار در آن …

ادامه نوشته »

داستان تبدیل سنگ به طلا

سنگ طلا

شخص منافقی از مؤمنی مالی طلب داشت. امیرالمؤمنین(ع) برای او دعایی کرد تا او بتواند قرض خود را ادا کند، سپس به او امر کرد سنگ یا کلوخی را از روی زمین بردارد، آن شخص سنگ را برداشت و دید سنگ در دست حضرت تبدیل به طلا شده است، علی(ع) …

ادامه نوشته »

داستان نیروی بدنی علی

امام علی

خالد بن ولید، علی(ع) را در زمین های خود دید، جسارتی به حضرت نمود، علی(ع) از اسب پیاده شد و خالد را به سمت آسیای حارث بن کلده برد، سپس میله آهنی سنگ آسیا را در آورد و آن را مانند حلقه ای بر گردن خالد انداخت، در این حال …

ادامه نوشته »

داستان حجت خدا بر زمین و آسمان

شمشیر

مقداد بن اسود کندی روایت کرده، است که: مولایم امیرالمؤمنین(ع) روزی به من فرمود: شمشیر مرا بیاور، آوردم روی زانویش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت، و من به او نگاه می کردم تا از چشمم پنهان شد، و فرمود: جمعی از آسمانیان باهم نزاع و خصومت داشتند، و …

ادامه نوشته »

داستان در آوردن دینار از زمین

دینار

از حسن بن ابی الحسن بصری از امیرالمؤمنین(ع) در حدیثی روایت کرده که: آن جناب با تازیانه اش خطی بر زمین کشید و یک دینار بیرون آورد و سپس خط دیگری کشید و دینار دیگری درآورد تا سه دینار، و آنها را در دستش زیر و رو کرد تا مردم …

ادامه نوشته »

داستان حفظ مال و عیال

مار و عقرب

از علی(ع) روایت شده است که: مردی از شام برای او نوشت که: من بار عیال به دوش دارم، و اگر از وطنم دور شوم بر آنها می ترسم (که معاویه آزارشان کند) و به اموالم هم علاقه مندم و دوست دارم که خدمت شما برسم، حضرت پیغام داد: اهل …

ادامه نوشته »

داستان مسخ شدن به دست علی

لاک پشت

از عمار یاسر نقل است که گفت، در مقابل علی(ع) بودم ناگاه بر آن حضرت مردی وارد شد و گفت: یا أمیرالمؤمنین من پناهنده هستم به شما و شکایت دارم از مصیبتی که بر من وارد شده و مرا مریض کرده است. آن حضرت فرمود: قصه تو چیست؟ عرض کرد: …

ادامه نوشته »

داستان نشان دادن بهشت و دوزخ

بهشت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ اصحاب على (ع ) گفتند: يا اءميرالمؤ منين ! اى كاش از آنچه كه از پيغمبر به شما رسيده ، براى اطمينان خاطر به ما چيزى نشان مى دادى ؟ فرمود: اگر يكى از عجايب مرا ببينيد كافر مى شويد، و مى گوييد ساحر و دروغگو …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه میهمان

کوزه اب

مـردى بـا پسرش به عنوان میهمان بر على (ع ) وارد شد. على (ع ) بااکرام و احترام بسیار آنها را در صـدر مـجـلـس نـشـانـد و خـودش روبـه روى آنـها نشست .موقع صرف غذا رسید.غذا آوردند و صرف شد. بعد از غذا, قنبر غلام معروف على (ع ) حوله و …

ادامه نوشته »

عفو و بزرگواری امام علی (ع)

جنگ جمل

برخورد امیرمؤمنان (ع) پس از جنگ جمل با دشمنان خود آن چنان بزرگوارانه و کریمانه بود که حتی دشمن ترین افراد را به تحسین وا می داشت. آن حضرت در این جنگ، دستور عفو عمومی برای مردم بصره صادر کرد و تمام کسانی را که در برابر او شمشیر کشیده …

ادامه نوشته »