خانه / حکایت واقعی / بهلول و صاحب حساب

بهلول و صاحب حساب

بهلول و صاحب حساب,حکایت بهلول

بهلول و صاحب حساب

حکایت بهلول آورده اند که بهلول به بصره رفت و چون در آن شهر آشنایی نداشت برای مدت کمی اطاقی اجاره نمود ولی آن اطاق از بس کهنه ساز و مخروبه بود به محض وزش باد یا بارانی تیرهایش صدا میکرد .

بهلول پیش صاحب خانه رفته و گفت اطاقی که به من داده اید بی اندازه خطرناک است زیر به محض وزش مختصر بادی صدا از سقف دیوارش شنیده میشود.

صاحب خانه که مرد شوخی بود در جواب بهلول گفت عیبی ندارد البته می دانید که تمام موجودات به موقع حمد و تسبیح خدای را می گویند و این صدای تسبیح و حمد اطاق است .

بهلول گفت :صحیح است ولی چون تسبیح و تحلیل موجودات به سجده منجر میشود من از ترس سجده اطاق خواستم زودتر فکری بنمایم.

حکایت بهلول و بهلول و صاحب حساب

منبع : داستان های کوتاه

همچنین ببینید حکایت ها

 

همچنین ببینید

حکایت خر

حکایت خر طلبکار

    دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند …

حکایت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان …

حکایت ملا

حکایت شگرد پول در اوردن

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را …

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

حکایت سختی روزگار

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج …

مسجد بهلول

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می …

داستان شکستن سر استاد

روزی بهلول در حالی که داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به …

بهلول دیوانه!

آورده‌اند که شیخ جنید بغداد به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان …

داستان قیمت پادشاهی

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *