خانه / حکایت ها / حکایت مصیبت

حکایت مصیبت

 

حکایت سعدی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد .

پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.

گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم و لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟

گفت: تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و دیگری شماتت همسایه.

گلستان سعدی

همچنین ببینید

حکایت خر

حکایت خر طلبکار

    دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند …

حکایت صاحب بزغاله

مردی بزغاله ای یافت. به او گفتند: واجب است در معابر ندا دهی تا اگر …

حکایت ملا

حکایت شگرد پول در اوردن

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را …

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

حکایت سختی روزگار

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج …

حکایت برنج

حکایت خیال خام

شخصی در حال تنگدستی و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب …

بلال حبشی

مسجد در انتظار بلال حبشی

مسجد در انتظار بلال حبشی پيامبر صلى الله عليه وآله با مسلمانان در مسجد بودند …

سگ

سگ انگلیسی

در زمانی که نصرت الدوله وزیر دارایی بود، لایحه ای به مجلس آورد که به …

کاروان قدیم

راهزن نماز خوان..

یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف …

حکایت گربه را درب حجله کشتن

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر …

ویرگون

حکایت “ویرگول”

حکایت “ویرگول” از احمد شاملو گفته‌اند که وقتی، یکی از افسران جوان گارد نیکلای اول …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *