خانه / حکایت ها / حکایت پهلوان بی طاقت

حکایت پهلوان بی طاقت

پهلوان

یکی از صاحب دلان صحنه زورآزمایی را دید به هم برآمده و کف بر دماغ آورده.

گفت: این را چه حالت است؟

گفتند: فلانی دشنام دادش.

گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی دارد و طاقت سخنی نمی آرد.

منبع:روزنامه خراسان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *