خانه / حکایت های طنز / حکایت خر طلبکار

حکایت خر طلبکار

حکایت خر

 

 

دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر

مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟

ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو از من جيره مي گيرد.

دوستانش گفتند : پس چرا اينقدر لاغر شده ؟

ملا نصرالدين گفت : هي بسوزه پدر نداري . بيچاره خرم جيره يک ماهش را از من طلبکاراست

منبع : beytoote.com

همچنین ببینید

حکایت عاشق

حکایت پسر عاشق

  جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود …

حکایت خدا و گنجشک

حکایت خدا و گنجشک

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد …

حکایت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان …

حكایت گله از همسر ناسازگار,حكایت,حكایت هاس سعدی

حكایت گله از همسر ناسازگار

با كاروان یاران به سوى دمشق رهسپار شدیم. به خاطر موضوعى از آنها ملول و …

حکایت ملا

حکایت شگرد پول در اوردن

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را …

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

حکایت سختی روزگار

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *