خانه / داستان مذهبی / داستان درویش و ملا

داستان درویش و ملا

 

❣? روزی درویشی اسم ملااحمد نراقی را که صاحب ڪتاب بزرگ اخلاق معراج السعاده است ، را شنید. و به ڪاشان آمد و گمان ڪرد او نیز درویش است.
❣?وقتی او را دید فهمید او صاحب مڪنت و دستگاه با عظمتی است، ڪمی به ایشان بدبین می شود. ملا احمد متوجه افڪار او می شود. درویش می گوید، من می خواهم به ڪربلا بروم. ملا احمد می گوید منم قصد سفر به ڪربلا را دارم با هم برویم. درویش می گوید ڪی برویم؟ملا می گوید ، هر زمان تو گفتی. درویش می گوید ، من الان می روم. ملا می گوید درنگ ڪن من هم بیایم. درویش ڪه انتظار نداشت به این راحتی و سرعت ملا حاضر به سفر شود، تعجب ڪرد.
❣?عازم شدند. در نزدیکی قم، درویش گفت: درنگ ڪن من ڪشڪول و تبرزین خود را در خانه شما جای گذاشتم. ملا گفت: بگزار بماند بر گشتنی از ڪربلا بر می داری. درویش گفت: بدون آن ها راه رفتنم ممکن نیست.ملا گفت: ای درویش من با آن همه مڪنت و حشم و ثروت وابسته نیستم ، دیدی در ساعتی رها شان ڪردم. ولی تو عاشق این کشکول و تبرزین خود هستی.
❣? پس بدان ڪثرت مال دنیا ملاڪ نیست، وابسته نشدن به دنیا و اموال مهمتر است و دل ڪندن از آن .

منبع:

@dastan_mazhabi ❣

همچنین ببینید

سلام کردن ملک موکل آب

از جابر روایت کرده است که گفت : با امیرالمؤ منین ( ع ) در …

شهادت سنگریزه

سلمان گفت : نزد پیغمبر ( ص ) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب …

کوه نقره

تبدیل کوه به نقره

پیغمبر ( ص ) فرمود : ای علی ! خدا را به جلال محمد و …

خورشید3

بازگشت خورشید در بابل

پس از رحلت پیغمبر حضرت علی ( ع ) در بابل تشریف داشت و می …

نماز امام علی

سبب تاخیر نماز عصر

ابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت : به حضرت صادق …

جن

داستان علی در میان قوم جن

از جمله نشانه های ( معجزات ) امیرالمؤ منین ( ع ) روایتی است که …

علی ولی خدا

داستان گواهی جنیان بر وصی علی

جعفر بن عبدالحمید نقل می کند : در جایی جمع بودیم ، شخصی گفت : …

چشم

کشف حجاب از چشم عمر

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که …

قران2

داستان تعلیم قرآن

رمیله می گوید: علی(ع) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود: …

قران

داستان دعای علی(ع) در حق بنده

13- دعای علی(ع) در حق زاذان سعد خفاف می گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن …