خانه / داستان های حضرت موسی / طالوت و جالوت و ماجراى تابوت سكينه‏

طالوت و جالوت و ماجراى تابوت سكينه‏

تالوت و جالوت

در تفسير (على بن ابراهيم) با استناد به امام باقر (ع) مى‏ نويسد:

بنى اسرائيل بعد از موسى (ع) مرتكب معاصى شدند و دين الهى را تغيير دادند و از امر پروردگار خود نافرمانى و سرپيچى نمودند، در حالى كه در ميان آنها پيامبرى بود كه آنها را امر به معروف و نهى از منكر مى ‏كرد، امّا آنها از او اطاعت نمى‏ كردند، گفته شده پيامبر آنها ارمياء نبى (و طبق برخی روایات شموییل) بود، پس از آن خداوند پادشاه ستمگر و جبّارى از نژاد قبطى، به نام جالوت، را بر آنها مسلّط فرمود.

پس از آن بنى اسرائيل با زارى به نزد پيامبر خود آمدند و گفتند: از خداوند درخواست كن كه پادشاهى را براى ما قرار دهد كه در معيّت او و در راه خدا جهاد كنيم. پس از آن خداوند طالوت را بر آنها مبعوث نمود، امّا آنها به خشم آمدند.
در آن زمان نبوّت در ميان فرزندان لاوى بود و حكومت در ميان فرزندان يوسف، در حالى كه طالوت از فرزندان بنيامين برادر تنى يوسف بود، يعنى نه از خاندان نبوّت و نه از خاندان حكومت!

طالوت از نظر بدنى تنومندترين افراد بنى اسرائيل بود و مردى شجاع و بسيار دانا و قدرتمند بود، ولى قدرت مالى نداشت و به جهت همين فقر، مردم از پذيرفتن او امتناع كردند.

امّا پيامبرشان گفت: نشانه ملك و سلطنت طالوت اين است كه او براى شما صندوق و تابوتى مى ‏آورد كه در آن آرامشى از ناحيه پروردگارتان و ما بقى ميراث موسى و آل هارون است و ملائكه آن را حمل مى‏ كنند و اين صندوق همان صندوقى بود كه خداوند آن را براى به آب انداختن موسى بر مادر او نازل كرد و بنى اسرائيل به واسطه آن تبرّك مى‏ جستند.

وقتى هنگام مرگ موسى (ع) فرا رسيد او الواح تورات را در آن صندوق قرار داد و همه آيات نبوّت خود و زره خود را در آن نهاد و آن را به وصىّ خود يوشع سپرد و آن تابوت در ميان بنى اسرائيل بود و آنها غرق در عزّت و شرافت بودند تا وقتى كه ارزش آن را خوار شمرد و كودكان در كوچه‏ ها با آن بازى مى ‏كردند، و بنى اسرائيل نيز مرتكب گناهان و معاصى شدند، آن وقت خداوند آن صندوق را از ميان آنها به آسمان بالا برد و از نظرشان مخفى شد و از آن به بعد بنى اسرائيل دچار سختى و ذلّت گشتند.

حال خداوند با پادشاه قرار دادن طالوت، آن صندوق را نيز به عنوان نشانه ملك او به آنها باز گرداند. گفته‏ اند بنى اسرائيل اين صندوق را در زمان جنگ ميان خود و دشمن قرار مى‏ دادند، و بوى خوشى از آن خارج مى ‏شد و روى اين صندوق صورت يك انسان نقش بسته بود.

آن وقت خداوند به پيامبر آنها وحى نمود: جالوت توسّط مردى كشته مى ‏شود كه زره موسى (ع) برازنده قامت او باشد و او مردى از اولاد لاوى بن يعقوب است كه نامش داود پسر آشى چوپان است كه پدر او ده پسر دارد كه كوچكترين آنها داود است. زمانى كه طالوت در ميان بنى اسرائيل به حكومت مبعوث شد و آنها را براى جنگ با جالوت گرد هم آورد، مأموران را در طلب آشى و فرزندان او فرستاد، وقتى آشى حاضر شد و سپس زره موسى را بر تن يكايك فرزندان او پوشانيدند، بعضى از آنها زره بر ايشان بزرگ بود و بعضى ديگر زره براى آنها كوچك بود، طالوت گفت: آيا كسى از فرزندان تو هست كه حضور نداشته باشد؟ او گفت: آرى كوچكترين پسرم را جهت نگهبانى از گوسفندان بجاى خود قرار دادم، پس كسى را به دنبال او فرستادند و وى آمد.

وقتى او به نزد طالوت رسيد، طالوت زره موسى را بر تن او كرد و زره دقيقا اندازه او بود، پس طالوت او را همراه سپاه روانه كرد، آنگاه پيامبر آنها به ايشان گفت: بدرستى خداوند شما را با نهرى آزمايش مى ‏كند، هر كس از آن نهر بياشامد از حزب خدا نيست و هر كس از آن نياشامد از حزب خداست، جز آن افرادى كه مشتى با دست خود بردارند. سوره بقره، آيه 249

وقتى به آن نهر رسيدند، خداوند آنها را آزاد گذاشت تا مشتى آب برگيرند، پس به جز تعداد اندكى همه از آب نهر نوشيدند، آنهايى كه آب نهر را خوردند شصت هزار نفر بوده و كسانى كه ابدا آب آن را نخوردند سيصد و سيزده نفر بودند.
وقتى از نهر عبور كردند و چشمشان به سپاه جالوت افتاد، (كسانى كه از آب نهر خورده بودند، گفتند: امروز ما در برابر آنها هيچ نيرويى نداريم، امّا كسانى كه از آن آب نخورده بودند، گفتند: پروردگارا صبر و تحمّل را بر جان ما بريز و قدمهايمان را استوار ساز و ما را بر گروه كافران نصرت ببخش سوره بقره، آيات 250- 249).

سپس داود در برابر جالوت به مبارزه برخاست در حالى كه جالوت سوار بر فيل بود و تاجى بر سر داشت كه در برابر پيشانى او ياقوتى درخشان وجود داشت كه از نور آن همه سپاه مى‏ درخشيد.

آنگاه داود سنگی را به جانب جالوت پرتاب كرد و در اثر ضربه آن سنگ ياقوت كلاه خود جالوت شكست و پيشانى او فرو رفت و به مغز او اصابت نمود و او بى‏ جان بر روى زمين افتاد، اين چنين بود كه (آنها را به اذن خدا شكست دادند و داود جالوت را به قتل رسانيد سوره بقره، آيه 251).

همچنین ببینید

کشاورز

حضرت موسی و مرد کشاورز

خطاب آمد:«به صحرا برو.آنجا مردی کشاوزی میکند.او از خوبان درگاه ماست.»حضرت به صحرا آمد و …

اسب سوار

درخواست موسی از خدا

روزی موسی به پیشگاه خداوند عرضه داشت: خدایا امروز من را به برخی اسرار و …

داستان موسي و خضر (ع)

از داستان‎هاي جالب زندگي موسي ـ عليه السلام ـ ماجراي شيرين او با حضرت خضر …

داستان موسی و فرعون

ظلم و ستم و نژاد پرستی در کشور مصر و اطراف حکمفرما بود فرعون که …

قصاب و حضرت موسي

همنشين حضرت موسي در بهشت

روزي حضرت موسي (علی نبیّنا و آله و علیه السلام) در ضمن مناجات به خداوند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *