خانه / کرامات های امام رضا (ع) / زیارت امام رضا

زیارت امام رضا

امام رضا5

كرامت شانزدهم

شهيد دستغيب در كتاب داستانهاى شگفت انگيز ( 149) نقل مى كند: حيدر آقا تهرانى گفت : در چند سال قبل ، روزى در رواق مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف بودم پيرمردى را – را كه از پيرى خميده و موى سر و صورتش سفيد و ابروهايش بر چشمانش ‍ ريخته بود – ديدم ؛ حضور قلب و خشوعش ‍ مرا متوجه او ساخت .

وقتى كه خواست حركت كند ديدم از حركت كردن عاجز است ؛ او را در بلند شدن يارى كردم ؛ آدرس منزلش را پرسيدم تا او را به منزلش رسانم ؛ گفت : حجره ام در مدرسه خيرات خان است او را تا منزل همراهى كردم و سخت مورد علاقه ام شد؛ به طورى كه همه روزه مى رفتم و او را در كارهايش يارى مى كردم نام و محل و حالاتش را پرسيدم .

گفت : نامم ابراهيم و از اهل عراقم و زبان فارسى را هم خوب مى دانم ؛ ضمن بيان حالاتش گفت : من از سن جوانى تا حال هر سال براى زيارت قبر حضرت رضا عليه السلام مشرف مى شوم و مدتى توقف كرده ، باز به عراق بر مى گردم ؛

در سن جوانى كه هنوز اتومبيل نبود دو مرتبه ، پياده مشرف شده ام ؛ در مرتبه اول سه نفر جوان ، كه با من هم سن و رفاقت ايمانى بين ما بود و سخت به يكديگر علاقه داشتيم ؛مرا تا يك فرسخى مشايعت كردند و از مفارقت من و اين كه نمى توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند؛ هنگام وداع با من مى گريستند و گفتند: تو جوانى و سفر اول پياده و به زحمت مى روى ؛ البته مورد نظر واقع مى شوى ؛ حاجت ما از تو اين است كه از طرف ما سه نفر هم سلامى تقديم امام عليه السلام نموده ،در آن محل شريف ، يادى هم از ما بنما.

پس آنها را وداع نموده ،به سمت مشهد حركت كردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگى و ناراحتى به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زيارت ، در گوشه اى از حرم ، و حالت بيخودى و بى خبرى به من عارض شد؛ در آن حالت ديدم حضرت رضا عليه السلام به دست مباركش رقعه هاى بيشمارى بود كه به تمام زوار، از مرد و زن ، حتى به بچه ها هم رقعه اى مى داد؛ چون به من رسيدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمود: پرسيدم چخ شره است كه به من چهار رقعه داديد؟

فرمود: يكى از براى خودت و سه تاى ديگر براى سه رفيقت ؛عرض كردم اين كار، مناسب حضرتت نيست خوب است به ديگرى امر فرمائيد تا اين رقعه ها را تقسيم كند.

حضرت فرمود: اين جمعيت همه به اميد من آمده اند و خودم بايد به آنها برسم . پس از آن يكى از رقعه ها را گشودم ديدم چهار جمله در آن نوشته شده بود.

برائة من النار و امان من الحساب و دخول فى الجنة و انا بن رسول الله صلى الله عليه و آله

خلاصى از آتش جهنم و ايمنى از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله

منبع : http://ketaab.iec-md.org

 

همچنین ببینید

امام علی

بخشش حضرت علی

خبرى در مدينه به سرعت مى پيچد كه حضرت على (ع)، مى خواهد نخلستان خود …

غفلت از اخرت

حضرت علي (ع) مي فرمايد : زندگي کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در …

روزه گرفتن در روز اول محرم

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب – كه خال معتصم خليفه عبّاسى …

مصیبت ها ی اهل بیت

روزی چند نفر از اصحاب رسول اکرم ص با یکدیگر درباره سخت ترین مصیبت ها …

امام رضا5

معجزه زنـده شدن دوبـاره دختر در حرم امام رضا

داستان مـرگ یک کودک و زنـده شدن دوبـاره پس از چند ساعت توسط امـام رضـا(ع) …

درخت بهشتی

درخت بهشت

در كتاب معانى الاخبار و عيون الاخبار با اسناد به ابا صلت هروى مى ‏گويد: …

شمشیر ذولفقار

جواب مرد شامی توسط امام علی

شیخ صدوق در خصال و عیون و علل حدیث می کند که مردی از اهل …

نان جو

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام ? ﺍﺑﻦ ﺟﻮﺯﻯ می نوﻳﺴﺪ ﺭﻭﺯﻯ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ …

امام حسن

داستان کریم اهل بیت

خوان کرم امام حسن علیه السلام بارزترین ویژگی امام مجتبی علیه السلام که بهترین سرمشق …

ماجراي نبش قبر حضرت رقيّه(ع)

ماجرای نبش قبر حضرت رقیه همين كه سيد خشت بالاي سر را برداشت ديدند افتاد؛ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *