خانه / کرامات های امام رضا (ع) / کرامت امام رضا پرداخت بدهی

کرامت امام رضا پرداخت بدهی

کرامت های امام رضا3

كرامت دوازدهم

غفارى گفت : مردى از آل ابى رافع – كه به غلام پيغمبر مشهور بود – و فلان نام داشت به گردن من حقى داشت (و پولى از من طلبكار بود) آن حق را از من مطالبه كرد و پافشارى در گرفتن آن نمود؛ ( و من نيز توانايى پرداخت آن را نداشتم ) من كه چنين ديدم ؛ نماز صبح را در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله خواندم ؛ سپس به سوى خانه حضرت رضا عليه السلام – كه در عريض (نام جاى است در يك فرسنگى مدينه ) بود – رهسپار شدم ؛ چون نزديك در خانه آن حضرت رسيدم ، ديدم ؛ سوار بر الاغى است و پيراهن و ردايى در بر دارد و رو برويم از خانه در آمد؛ چون نظرم به آن حضرت آمد افتاد شرم كردم كه حاجتم را اظهار كنم ؛ همينكه به من رسيد، ايستاد و به من نگريست ؛ من بر آن حضرت سلام كردم – ماه رمضان بود – سپس گفتم : قربانت گردم همانا دوست شما، فلان كس ، از من طلبى دارد و بخدا مرا رسوا كرده – و من گمان مى كردم ( پس از اين شكايتى كه از او كردم ) آن حضرت به او دستور داد: بنشينم تا باز گردد؛ من همچنان در آنجا ماندم تا نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم ، دلم تنگ شد و خواستم باز گردم كه ديدم آن حضرت پيدا شد و مردم گرد او را گرفته اند و گدايان نيز سر راه او نشسته بودند، آن حضرت از ابن مسيب سخن مى گفتم . چون از سخن فارغ شدم ، فرمود: گمان نمى كنم افطار كرده باشى ، عرض كردم : نه . پس براى من خوراكى خواست و آوردند و پيش من گذاردند، به غلام نيز دستور داد: با من هم خوراك شد؛ پس من و غلام از آن خوراك خورديم و چون دست از خوراك كشيديم فرمود؛ آرام ، تشك را بلند كن و هر چه زير آن است ، بردار.

من تشك را بلند كرده ، اشرفيهاى از طلا ديدم آنها را برداشته و در جيب آستين خود نهادم ؛ سپس دستور فرمود: چهار تن از غلامانش با من باشند تا مرا به منزل و خانه خود برسانند؛ من عرض كردم : قربانت گردم ، شبگردان و پاسبانان ابن مسيب سر راه هستند و من خوش ‍ ندارم ، مرا با غلامان شما ببينند. فرمود: درست

گفتى ؛ خدا تو را به راه راست راهنمايى كند و به آن غلامان دستور فرمود همراه من باشند. تا هر كجا كه من گفتم ، برگردند. چون نزديك خانه ام رسيدم و دلم آرام شد، آنها را برگردانده ، به خانه خود رفتم و چراغ خواسته ، اشرفيها را شمردم ؛ ديدم چهل و هشت اشرفى است و طلب آن مرد از من بيست و هشت اشرفى بود.

در ميان آنها يك اشرفى مى درخشيد كه درخشندگى آن مرا خوش آمد، آن را برداشته ، نزديك چراغ بردم ، ديدم به خط روشن و خوانا روى آن نوشته شده بود، طلب آن مرد بيست هشت اشرفى است . و مابقى از آن تو است و بخدا من دقيقا نمى دانستم كه آن مرد چه مبلغ از من طلبكار است . ( 147)

منبع : http://ketaab.iec-md.org

 

همچنین ببینید

اصحاب امام علی

اصحاب امیرالمؤمنین علی

?اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام?   ☀️ ﻏﻼﻡ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﻋﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺠﺎﺝ …

امام علی

بخشش حضرت علی

خبرى در مدينه به سرعت مى پيچد كه حضرت على (ع)، مى خواهد نخلستان خود …

غفلت از اخرت

حضرت علي (ع) مي فرمايد : زندگي کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در …

روزه گرفتن در روز اول محرم

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب – كه خال معتصم خليفه عبّاسى …

مصیبت ها ی اهل بیت

روزی چند نفر از اصحاب رسول اکرم ص با یکدیگر درباره سخت ترین مصیبت ها …

امام رضا5

معجزه زنـده شدن دوبـاره دختر در حرم امام رضا

داستان مـرگ یک کودک و زنـده شدن دوبـاره پس از چند ساعت توسط امـام رضـا(ع) …

شمشیر ذولفقار

جواب مرد شامی توسط امام علی

شیخ صدوق در خصال و عیون و علل حدیث می کند که مردی از اهل …

نان جو

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام ? ﺍﺑﻦ ﺟﻮﺯﻯ می نوﻳﺴﺪ ﺭﻭﺯﻯ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ …

امام حسن

داستان کریم اهل بیت

خوان کرم امام حسن علیه السلام بارزترین ویژگی امام مجتبی علیه السلام که بهترین سرمشق …

ماجراي نبش قبر حضرت رقيّه(ع)

ماجرای نبش قبر حضرت رقیه همين كه سيد خشت بالاي سر را برداشت ديدند افتاد؛ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *