خانه / حکایت های طنز / داستان جالب غلام و بازرگان

داستان جالب غلام و بازرگان

دعوا با چوب

اول باید سر غیرت بیاد
بازرگانی غلامی نیرومند دید و به هوای جثه تنومندش او را خرید و از فروشنده عیبش را پرسید. فروشنده گفت:
فقط یک عیب دارد آن اینکه اول باید سر غیرتش آورد تا دلاوری کند.
بازرگان مال التجاره اش را بار زده و به همراه غلام به راه افتاد و هنوز یک منزل راه نرفته بود که راهزنان به کاروان حمله کردند و بازرگان هر چه غلام را به دفاع فرا خواند جز داد و فریاد هنری از غلام ندید.
رئیس دزدان دستور داد تا صدایش را قطع کنند و بی حرمتش کنند، پس سی و نه تن از راهزنان به ترتیب خدمت غلام رسیدند و چون نوبت به چهلمین دزد رسید غیرت غلام جنبید و برجسته چوبی برداشت و همه دزدان را تار و مار کرد.
بازرگان در برگشت به بازار برده فروشان رفت و غلام را پس داده و گفت:
مال بد بیخ ریش صاحبش، من از کجا همیشه چهل دزد حاضر داشته باشم که او را سر غیرت بیاورند….

منبع : http://mataleb-jaleb.blogsky.com/

همچنین ببینید

ملا و شراب فروش

حکایت ملا و شراب فروش

    سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در …

کف دست

حکایت حلوافروش و مشتری

حکایت حلوا فروش و مشتری مردی، حلوافروش را گفت که کمی حلوایم به نسیه ده. …

بهلول و صدای پول

حکایت بهلول و صدای پول

  مردی فقیر چشمش به مغازه خوراک پزی افتاد تکه نانی را بالای بخاری که …

لقمان

پند های لقمان به پسرش

پند های لقمان به پسرش روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند …

حکایت شتر و خاربن

شتري در صحرا چرا مي کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا مي خورد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *