خانه / داستان مذهبی / داستان حجت خدا بر زمین و آسمان

داستان حجت خدا بر زمین و آسمان

شمشیر

مقداد بن اسود کندی روایت کرده، است که: مولایم امیرالمؤمنین(ع) روزی به من فرمود: شمشیر مرا بیاور، آوردم روی زانویش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت، و من به او نگاه می کردم تا از چشمم پنهان شد، و فرمود: جمعی از آسمانیان باهم نزاع و خصومت داشتند، و من بالا رفتم و آنها را تطهیر کردم یعنی مفسدین را کشتم. گفتم: ای مولای من مگر کار آسمانی ها هم به دست شما است؟ فرمود: ای پسر اسود من حجت خدا بر خلقش هستم، چه از اهل آسمانهای او و چه از اهل زمینش.(7)
7- اثبات الهداة ج 4 ، ص567

همچنین ببینید

جنین

داستان گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر….!!! اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان …

اصحاب امام علی

اصحاب امیرالمؤمنین علی

?اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام?   ☀️ ﻏﻼﻡ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﻋﻠﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺣﺠﺎﺝ …

امام علی

بخشش حضرت علی

خبرى در مدينه به سرعت مى پيچد كه حضرت على (ع)، مى خواهد نخلستان خود …

غفلت از اخرت

حضرت علي (ع) مي فرمايد : زندگي کردن با مردم اين دنيا همچون دويدن در …

روزه گرفتن در روز اول محرم

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب – كه خال معتصم خليفه عبّاسى …

مصیبت ها ی اهل بیت

روزی چند نفر از اصحاب رسول اکرم ص با یکدیگر درباره سخت ترین مصیبت ها …

سوال کردن از امام علی

شخصی به حضور حضرت علی ع آمد و عرض کرد: من از فاصله هفتاد فرسخی …

امام رضا5

معجزه زنـده شدن دوبـاره دختر در حرم امام رضا

داستان مـرگ یک کودک و زنـده شدن دوبـاره پس از چند ساعت توسط امـام رضـا(ع) …

شمشیر ذولفقار

جواب مرد شامی توسط امام علی

شیخ صدوق در خصال و عیون و علل حدیث می کند که مردی از اهل …

نان جو

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام

خوراک و پوشاک امیرالمؤمنین علی علیه السلام ? ﺍﺑﻦ ﺟﻮﺯﻯ می نوﻳﺴﺪ ﺭﻭﺯﻯ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *