خانه / حکایت واقعی / داستان عسل ولایت

داستان عسل ولایت

عسل

«ابو الاسْوَد دُئلی» از بزرگان علم و فصاحت و از شیعیان خالص امیر مؤمنان علیه السلام بود. معاویه برای فریفتن او حلوای خاص یا عسل زعفرانی برای او فرستاد. دختر کوچک وی مقداری از آن عسل بر دهانش گذاشت. پدرش به او گفت: یَا بِنْتِی! اَلْقِیهِ فَاِنَّهُ سَمٌّ؛ ایدختر عزیزم! آن را بیرون بریز که آن سم است!»

این عسل گر چه شیرین است، ولی به هدف شومی برای ما فرستاده شده است و از این طریق می خواهند ما را از محبت و ولایت علی علیه السلام دور کنند… آن دختر با گذاشتن انگشت بر دهان خویش هر چه خورده بود، بیرون ریخت و اشعار زیر را انشاء کرد:

اَبِا الشَّهْدِ المُزَعْفَر یَابْنَ هِنْدٍنَبِیعُ لَکَ اِسْلَاما وَ دِینا

مَعَاذَ اللَّهِ کَیْفَ یَکُونُ هَذَوَ مَوْلَیْنَا اَمِیرُ الْمُؤْمِنینا

یعنی: ای پسر هند! با عسل زعفرانی می خواهی اسلام و ایمان را [از ما بگیری و ولایت را به همین ارزانی به تو بفروشیم! پناه بر خدا [از این معامله]! چگونه این کار ممکن است، در حالی که مولای ما و امام ما امیر المؤمنین علیه السلام است!

مجله ی مبلغان – مهر و آبان 1385، شماره 83


منبع : http://dastanquran.blogfa.com

همچنین ببینید

ملا و شراب فروش

حکایت ملا و شراب فروش

    سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در …

کف دست

حکایت حلوافروش و مشتری

حکایت حلوا فروش و مشتری مردی، حلوافروش را گفت که کمی حلوایم به نسیه ده. …

بهلول و صدای پول

حکایت بهلول و صدای پول

  مردی فقیر چشمش به مغازه خوراک پزی افتاد تکه نانی را بالای بخاری که …

لقمان

پند های لقمان به پسرش

پند های لقمان به پسرش روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند …

حکایت شتر و خاربن

شتري در صحرا چرا مي کرد و از خار و خاشاک صحرا غذا مي خورد. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *