خانه / داستان های روابط نامشروع / داستان جوان و زنا

داستان جوان و زنا

زنا کار

روزى جوانى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و با كمال گستاخى گفت : اى پيامبر خدا آيا به من اجازه مى دهى زنا كنم ؟
با گفتن اين سخن فرياد مردم بلند شد و از گوشه كنار به او اعتراض كردند، ولى پيامبر با كمال ملايمت و اخلاق نيك به جوان فرمود:
نزديك بيا، جوان نزديك آمد و در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نشست . پيامبر از او پرسيد: آيا دوست دارى كسى با مادر تو چنين كند؟ گفت : نه فدايت شوم .
فرمود: همينطور مردم راضى نيستند با مادرشان چنين شود. بگو ببينم آيا دوست دارى با دختر تو چنين كنند؟ گفت : نه فدايت شوم . فرمود: همينطور مردم درباره دخترانشان راضى نيستند.
بگو ببينم آيا براى خواهرت مى پسندى ؟ جوان مجددا انكار كرد (و از سوال خود پشيمان شد).
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست بر سينه او گذاشت و در حق او دعا كرد و فرمود: ((خدايا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامن او را از آلودگى بى عفتى حفظ كن ))
از آن به بعد، زشت ترين كار در نزد اين جوان ، زنا بود.


برگرفته از كتاب يكصدموضوع پانصد داستان , اثر علي اكبر صداقت

همچنین ببینید

سوختن ماشین

شیطان نفر چهارم ما بود

  عبدالله می‌گوید : نمی‌دانم چگونه این قصه را برایت بگویم. داستانی که قسمتی از …

روابط پنهانی

عاقبت رابطه پنهانی پسر جوان با زن متأهل!!

مردی که از رابطه پنهانی پسر جوانی با همسرش مطلع شده بود، او را ابتدا …

یک عمر ذلت کشیدن ؟

او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ …

آیا با دوست دخترت ازدواج میکنی?

سلام دوستان عزیزم دو هفته پیش که با قطار داشتم میومدم مشهد،توی کوپه ما یه …

خانم شماره بدم

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی …

داستان خیانت

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از …

داستان ناموس

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: /- …

داستان نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد

داستان نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد نصوح مردى بود شبیه زنها …

داستان زن هرزه

حضرت امام باقر (علیه السلام فرمود ) : زنى هرزه گرد با چند نفر از …

داستان فاحشه شدنم

ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﻣﯽ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *