خانه / داستان های عاطفی / داستان واقعی “انسانیت”

داستان واقعی “انسانیت”

https://sp.yimg.com/ib/th?id=HN.608012445856170155&pid=15.1&P=0

 

وسیله ای خریدم دوتا کارگر گرفتم برای حملش گفتن ۴۰ تومان من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومان
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم خرداد ماه وسیله ها رو بردیم بالا ، امدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون یکی از کارگر ده تومان خودش برداشت بیست تومان داد به اون یکی صداش کردم گفتم مگر شریک نیستید
گفت چرا ولی اون عیالواره احتیاجش بیشتر از منه من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومان بهش دادم
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتن داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم
نه من و نه خیلی های دیگه که خیلی ادعای تحصیلات و با کلاسیمون میشه ؟؟

همچنین ببینید

داستان سخن گفتن زمین با امام

اسما بنت عمیس گوید : فاطمه زهرا ( س ) فرمود : یکی از شب …

سلام کردن ملک موکل آب

از جابر روایت کرده است که گفت : با امیرالمؤ منین ( ع ) در …

شهادت سنگریزه

سلمان گفت : نزد پیغمبر ( ص ) نشسته بودیم که علی بن ابی طالب …

کوه نقره

تبدیل کوه به نقره

پیغمبر ( ص ) فرمود : ای علی ! خدا را به جلال محمد و …

خورشید3

بازگشت خورشید در بابل

پس از رحلت پیغمبر حضرت علی ( ع ) در بابل تشریف داشت و می …

نماز امام علی

سبب تاخیر نماز عصر

ابن بابویه در کتاب علل از حنان روایت کرده که گفت : به حضرت صادق …

داستان معجزه رد شمس

پیغمبر اکرم ( ص ) در منزل خود بود و علی ( ع ) هم …

ابر

داستان سوار شدن امام علی بر روی ابر

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در …

چشم

کشف حجاب از چشم عمر

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که …

ابر

کرامات و معجزات امام علی

بازگو کردن کرامات و معجزات به امام حسن(ع) سلمان گفت: هنگامی که مردم با عمر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *