خانه / داستان های طنز / داستان کوزه عسل

داستان کوزه عسل

عسل ،کوزه عسل

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت: این کوزه پر از زهر است! مواظب باش به آن دست نزنی! شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و …
استادش رفت.

شاگرد هم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید. خیاط ساعتی نگذشته بود که
بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده ای؟
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!


منبع :http://moslem112.blogfa.com/

همچنین ببینید

زود قضاوت نکنید!

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا …

داستان آموزنده عاقبت طمع کاران

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر …

داستان مرد شیاد و مردم بی سواد

روستایی بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بی سوادی در آن سكونت داشتند. …

تانک ژاپن

داستان کفن دزد

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به …

تانک ایرانی

نقطه‌ ضعف شکارچی

جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: “در مدرسه‌ای که درس می‌خوانم، پسر ثروتمندی …

داستان دزد باورها

گویند روزی دزدی در راهی بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و …

حق‌السکوت‌های میلیونی؟

حق‌السکوت‌های میلیونی برای پنهان ماندن یک راز مرد جوان برای پنهان کردن رابطه پنهانی‌اش با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *