کودک و پدر

کودک و پدر

مرد درحال تمیز کردن ماشین بود که متوجه شد پسر ۸ ساله اش بر روی ماشین خط می‌اندازد مرد با عصبانیت

چندین مرتبه ضربات محکمی‌بر دست کودک زد بدون اینکه متوجه آچاری که در دستش بود شود در بیمارستان

کودک انگشتانش را از دست داد کودک پرسید: «پدر انگشتانم کی رشد می‌کند؟» مرد نمی‌توانست سخنی

بگوید به سمت ماشین بازگشت و شروع کرد به لگد کردن ماشین و چشمش به خراشیگی

کودک خورد که نوشته بود: «دوستت دارم پدر»

همچنین ببینید

گریه پدر و مادر

ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺧﻮﻳﺶ

ﮔﺮﻳﻪ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺧﻮﻳﺶ! ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺯﺍﻫﺪﻯ ﺩﺭ ﺑﺼﺮﻩ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﭼﻮﻥ ﺑﻪ …

جنین

داستان گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر

گفت و گوی دو جنین تو رحم مادر….!!! اولی میگه تو به زندگی بعد زایمان …

داستان جزیره سبز و گاو غمگین

جزیره سرسبز و پر علف است که در آن گاوی خوش خوراک زندگی می‌کند. هر …

از پلنگ های زندگی نترسید

روزی پلنگی وحشی به دهکده حمله کرده بود. شیوانا همراه با تعدادی ازجوانان برای شکار …

فیل سیرک و کودک

      کودکی از مسئول سیرکی پرسید: چرا فیل به این بزرگی را با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *