داستان ناموس

بی حجابی

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:

/- ببخشید آقا! من میتونم یکم به خانم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟/

مرد که اصلاً توقع چنین حرفی رو  نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا پرید و میان بازار و جمعیت، یقۀ جوان رو گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

-عوضی، مگه خودت ناموس نداری…؟ خجالت نمیکشی؟؟

اما جوان،خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی بشه و واکنشی نشون بده، همان طور مودبانهه و متین ادامه داد..

– خیلی عذر میخوام؛ فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین! دیدم همۀ بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه
بگیرم، که نامردی نکرده باشم…!
حالا هم یقه مو ول کنین! از خیرش گذشتم!!

مرد خشکش زد… همانطور که یقۀ جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…

منع :talabe-online.blogfa.com

همچنین ببینید

زنا کار

داستان جوان و زنا

روزى جوانى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و با كمال …

توالت قدیمی

داستان زن هوس ران

داستان محمد بن سیرین و زن هوس ران جوانک شاگرد بزاز، بی خبر بود که …

یک عمر ذلت کشیدن ؟

او يک روز گفت: اگر وضعيت مالي مناسبي داشت، حتما به خواستگاري ام مي آمد؛ …

عاقبت چشم چرانی برادران مؤذّن

در شهری سه برادر بودند که یکی از آن ها مؤذن مسجد بود و در …

آیا با دوست دخترت ازدواج میکنی?

سلام دوستان عزیزم دو هفته پیش که با قطار داشتم میومدم مشهد،توی کوپه ما یه …

خانم شماره بدم

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی …

داستان خیانت

دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از …

داستان زن هرزه

حضرت امام باقر (علیه السلام فرمود ) : زنى هرزه گرد با چند نفر از …

داستان فاحشه شدنم

ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮕﻔﺘﯽ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺷﺪﻡ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﻣﯽ …

تجاوز به دختران ایرانی

داستان های تجاوز واقعی به دختران

بیست و شش سالش است. بیست و یک سال از آن روز داغ تابستانی می …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *