سرخط خبرها

حکایت مصیبت

حکایت سعدی

  بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد . پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر فرمان تراست، نگویم و لیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود، یکی نقصان مایه و …

ادامه نوشته »

حکایت سقراط و مرد رنجیده

سقراط حکیم

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .و من از این طرز رفتار …

ادامه نوشته »

حکایت عابد وسگ

حکایت عابد

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند… و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 …

ادامه نوشته »

حکایت پسر عاشق

حکایت عاشق

  جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه، اهل معرفت است، اگر احساس کند …

ادامه نوشته »

حکايت بهلول و آب انگور

انگور

روزي يکي از دوستان بهلول گفت: اي بهلول! من اگر انگور بخورم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: اگر بعد از خوردن انگور در زير آفتاب دراز بکشم، آيا حرام است؟ بهلول گفت: نه! پرسيد: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره اي بگذاريم و آن را …

ادامه نوشته »

حکایت خدا و گنجشک

حکایت خدا و گنجشک

روزگاری در مرغزاری گنجشکی بر شاخه یک درخت لانه ای داشت و زندگی می کرد .گنجشک هر روز با خدا راز ونیاز و درد دل می کرد و فرشتگان هم به این رازو نیاز هر روزه خو گرفته بودند تا اینکه بعد از مدت زمانی طوفانی رخ داد و بعد …

ادامه نوشته »

حکایت خر طلبکار

حکایت خر

    دوستان ملا که خرش را به اندازه خودش مي شناختند ، متوجه شدند که روز به روز ضعيف تر مي شود . روزي به ملا گفتند : ملا ، مگر به خرت غذا نميدهي که اينقدر ضعيف شده ؟ ملا گفت : چرا ، شبي دو من جو …

ادامه نوشته »

آخرین مرحله رجیستری اجرا شد

سامسونگ و تمام برندهای گوشی موبایل مشمول رجیستری شدند/ رجیستری به گام پایانی رسید خبرگزاری فارس: سامسونگ و تمام برندهای گوشی موبایل مشمول رجیستری شدند/ رجیستری به گام پایانی رسید در آخرین مرحله اجرای طرح ثبت شناسه گوشی تلفن همراه تمامی برندهای باقی مانده گوشی از جمله سامسونگ مشمول طرح …

ادامه نوشته »

حکایت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش …

ادامه نوشته »

حكایت گله از همسر ناسازگار

حكایت گله از همسر ناسازگار,حكایت,حكایت هاس سعدی

با كاروان یاران به سوى دمشق رهسپار شدیم. به خاطر موضوعى از آنها ملول و دلتنگ شدم. تنها سر به بیابان بیت المقدس نهادم و با حیوانات بیابان مانوس شدم. سرانجام در آنجا به دست فرنگیان اسیر گشتم. آنها مرا به طرابلس (یكى از شهرهاى شام) بردند و در آنجا …

ادامه نوشته »

حکایت صاحب بزغاله

مردی بزغاله ای یافت. به او گفتند: واجب است در معابر ندا دهی تا اگر مالکی دارد بیاید و گمگشته خویش بستاند. مرد در خیابان فریاد می زد: آی صاحب و آهسته می گفت: بزغاله. (مقصود این که هم به واجب شرعی عمل کرده باشد و هم صاحب بزغاله پیدا …

ادامه نوشته »

حکایت شگرد پول در اوردن

حکایت ملا

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره، اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. …

ادامه نوشته »

حکایت سختی روزگار

سختی روزگار,حکایت سختی روزگار,سختی زندگی

مردی از دست روزگار سخت می‌نالید. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه‌اش پرسید؟ل آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است. استاد وی …

ادامه نوشته »

حکایت خیال خام

حکایت برنج

شخصی در حال تنگدستی و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب پلو بخوریم و فردا بروم یک من برنج بگیرم، چه قدر روغن برای آن لازم است؟ زن جواب داد: دومن روغن لازم دارد. مرد با تعجب گفت: چه طور یک من برنج، دو من روغن …

ادامه نوشته »

داستان استاد و طوطی سخنگو

طوطی سخنگو

مردی می خواست تا یک طوطی سخنگو بخرد، طوطی های متعددی را دید و قیمت جوان ترین و زیباترین شان را پرسید. فروشنده گفت: “-این طوطی؟ سه چهار میلیون! … و دلیل آورد: – “این طوطی شعر نو میگه، تموم شعرای شاملو، اخوان، نیما و فروغ رو از حفظه!” مشتری …

ادامه نوشته »

داستان مارال کارگر جنسی

مارال یکی از هزاران دختران ایرانی است که در خارج از کشور به عنوان کارگر جنسی به کار مشغول هستند. به دلیل بحرانهای مداوم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی هرساله از ایران دختران و زنان بسیاری به خارج فرار میکنند. به این گروه باید تعداد دخترانی که به نام ازدواج، …

ادامه نوشته »

تجاوز جنسی به دختر جوان در ماشین در حال حرکت

تجاوز جنسی تجاوز به زن در ماشین در حال حرکت در تهران خبر حوادث : از اوایل سال جاری وقتی زن جوانی با مراجعه به دادسرای امور جنایی تهران پرده از سرنوشت شوم خود برداشت، تیمی از اداره 16 پلیس آگاهی تحت نظر بازپرس مدیرروستا از شعبه 6 دادسرا برای …

ادامه نوشته »

هفت آزار جنسی که من تجربه کردم

رابطه سکس

هفت آزار جنسی که من تجربه کردم   ۱- اولین باری که آزار و اذیت جنسی را تجربه نمودم شش ساله بودم. هر روز می‌رفتم خانه همسایه که با دخترش بازی و ساعت تیری کنم. او دو برادر بزرگ داشت. برادرانش مرا بغل می‌کردند، رویم را ماچ می‌کردند و به …

ادامه نوشته »

داستان کوتاه زندگی زناشویی

یک شب که من و همسرم توی رختخواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت: “من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام که بغلم کنی.” چی؟ یعنی چه؟ و اون جوابی رو که …

ادامه نوشته »

داستان دختر هوس باز

گریه کردن

  هر روز با یک نفر در حیاط دانشگاه بود.در کل دانشگاه بد نام بود و همه ازش بد می گفتند.نمی دونید وقتی در موردش حرف بدی می شنیدم چطور آتیش می گرفتم اما راستش حرف هایشان دروغ نبود.فقط خدا و دوستم مرتضی می دونستند من ازش خوشم میاد.البته نه …

ادامه نوشته »

دویدم و دویدم، به کربلا رسیدم

دویدم و دویدم به کربلا رسیدم حالا بشید مهیا می خوایم بریم کربلا شهر امام حسینه امام سوم ما کربلا شهر ماتم شهر مصیبت و غم دوستان من گوش کنید تا ماجراشو بگم حدود سال شصتم از شهر کوفه مردم نامه زیاد نوشتن گفتن امام سوم ما مرد کارزاریم اما …

ادامه نوشته »

داستان ماهی رنگین کمان و دوستانش

ماهی رنگین کمان و دوستانش

  ماهی رنگین کمان و دوستانش توی کلاس نشسته بودند. خانم هشت پا، آموزگار ماهی ها گفت: « بچه ها امروز روز تازه ای به کلاس ما می آید که اسمش فرشته است. او و خانواده اش تازه از آب های غربی به این جا آمده اند.» ماهی پفی در …

ادامه نوشته »

داستان فیل ها در خواب علی کوچولو

, قصه کودکانه ,داستانهای جذاب کودکانه ,فیل ها در خواب علی کوچولو

  علی کوچولو قفس کوچکش را به حیاط آورد. قفس، پر بود از فیل های کوچولو! علی کوچولو برای فیل هایش علف گذاشت. فیل ها علف ها را خوردند و گفتند: « باز هم علف بِده! » اما علی کوچولو دیگر علف نداشت. احمد و رضا آمدند، توی دستشان پر …

ادامه نوشته »